نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤
نتیجهای که آن نتیجه عملی است ، یا به تعبیر دیگر ، علم حقیقی مبدأ بشود
برای نتیجهای که آن نتیجه اعتباری است ؟
جواب میدهند که آگاهی به این امر نظری به انسان توانائی میدهد ، و آن
وقت که توانائی پیدا کرد نه تنها میتواند ، بلکه باید که چنین کند . در
کبرای این حرف که شکی نیست که انسان وقتی ضرورتی را درک میکند ، مثلا
اگر از آمدن سیلی اطلاع پیدا میکند ، خود این دانائی به او توانائی خلاصی
از خطر سیل را میدهد ، و به دنبال آن آگاهی و توانائی ، " باید " نیز
خواهد آمد و قهرا شخص برای خلاصی از سیل اقدام خواهد کرد ، پس از اینجا
است که این فلسفه تعهد میشود .
حالا این جا یک بحثی راجع به حتمیت تاریخ میخواهیم مطرح کنیم که بحث
خوبی هم هست . ما کار نداریم که اقتصاد زیربنا هست یا نه ، فرض میکنیم
اقتصاد زیربنا ا ست آیا لازمه زیربنا بودن اقتصاد جبر تاریخی است - به
طوری که اینها میگویند - یا نه ، این جا یک نکتهای هست که اینها به این
نکته توجه نکرده جبر در موردی گفته میشود که انسان نتواند تأثیری در وضع
داشته باشد ، یعنی کاری در ماوراء اختیار انسان صورت میگیرد : چه انسان
بخواهد و چه نخواهند صورت میگیرد ، مثل همان زلزله که مثال زدیم یا مثل
ستارهای که پیش بینی بشود که در زمان معین با زمین برخورد خواهد کرد ،
انسان در برابر چنین اموری هیچ گونه اختیاری ندارد و جز تسلیم چارهای
نیست .
ولی بعضی مسائل است که ضرورتا وجود پیدا میکند ، و وقوع قطعی قابل
پیش بینی است ولی قطعیت خودش را از اختیار انسان دارد ، یعنی عقل
انسان روی خصلتی که در اختیار خودش دارد که به تعبیر آقای طباطبائی
همیشه اخف و اسهل را اختیار میکند ، چنین حکم میکند . مثلا اگر کالائی در
بازار باشد به قیمت معینی ، بعد ، کالای دیگری که تمام امتیازات آن را
بعلاوه بعضی امتیازات بیشتر دارا باشد و قیمتش هم از آن ارزانتر باشد به
بازار بیاید ، شکست کالای قبلی قطعی است و کاملا قابل پیش بینی است که
بزودی جان خود را به رقیب جدید که دارای امتیازات بیشتری است خواهد
داد و از بازارها برچیده خواهد شد ( مثل جوراب نخی و جوراب نایلونی ) .
پس در این جور موارد ورشکستگی امری قطعی و جبری است ، اما آیا به معنای
اینست که انسانها نمی توانند بر خلاف آن عمل بکنند ؟ یا نه ، جبری است
که انسانها میتوانند بر خلافش عمل کنند ولی نمی کنند ، یعنی خلاف عقلشان
است ، نه این که قدرت ندارند . لذا اگر کسی از آنها بپرسد چرا آن کالای
قبلی مثلا جوراب نخی را نمی خرید و جوراب نایلونی را میخرید میگویند :
مگر دیوانهایم که جنس نامرغوب را با قیمت گرانتر بخریم و هیچ گاه نمی
گویند که نمی توانیم آن را بخریم و مجبوریم این را بخریم ، اما این
ضرورت و قطعیت جبر نیست ، یعنی اگر انسانها تصمیم بگیرند که همان کالای
نامرغوب را با قیمت گرانتر بخرند ، ( مثل مبارزه منفی که گاندی براه
انداخت ) میتوانند بکنند نه اینکه اختیار نداشته باشند [١] .
[١] اشکال : وقتی که اندیشه انسان از اقتصاد سرچشمه میگیرد ، نتیجهاش اینست که اقتصاد محرک است . جواب اقتصاد محرک است ، یعنی محرک اختیار انسان است >