نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣١
مبارزه و پیروزی را میتوان بدست آورد [١] . پس اینکه میگویند :
مارکسیسم فلسفه عمل است ، یک معنایش همین است که بیان شد - و خیلی هم
در نوشته هایشان روی آن تکیه میکنند - که مارکسیسم دانش مبارزه است (
انحراف منافقین هم از همین جا شروع شد ، میگفتند ما از دانش آنها در
مورد مبارزه استفاده میکنیم ، و کاری به مبانی آنها نداریم ، و رفته رفته
به سوی آنها کشیده شدند تا اینکه یک سره از اسلام جدا شدند ) یک معنای
دیگر این سخن که مارکسیسم فلسفه عمل است اینست که : شناخت از نظر
مارکسیسم از راه عمل پیدا میشود ، باید عمل کرد تا شناخت ، باید تغییر
داد جامعه را و دگرگون کرد جامعه را تا شناخت ، و باز در پرتو شناخت دو
مرتبه جامعه را ساخت و ساختنش هم دگرگون کردن است . بنابراین وقتی
میگوییم ، مارکسیسم شناخت از راه عمل و برای عمل است . اینجا است که
یک مغالطه عجیبی پیش میآید ، و یک جوان که مورد تبلیغ قرار میگیرد ،
با شعبده عجیبی روبرو میشود ، به او میگویند :
شناخت فقط از راه عمل حاصل میشود ، و با کنار ایستادن شناخت امکان
ندارد ، بعد میگویند : شخص یا مارکسیست است یا نیست ، اگر مارکسیست
باشی و در عمل مارکسیست باشی قهرا شناخت هم پیدا میکنی ، و وقتی شناخت
پیدا کردی مارکسیست هم هستی و اگر وارد عمل نشدی قهرا مارکسیست نیستی .
این حرف معنایش اینست که : اگرمارکسیست باشی مارکسیسم را ه م میشناسی
مارکسیست بودن تنها به التزام عمل نیست ، بلکه مارکسیست بودن به ورود عمل در جامعه و عمل است ، آنهم با گروه روشن فکر . اینجا است که ایمان و عمل در مارکسیسم یکی میشود ، نه توأم یا ملازم ، و این چه جادوی عجیبی هم هست ! برای اینکه هر کس میخواهد مارکسیسم را بشناسد ، به او میگویند تا مارکسیسم نشوی نمی توانی مارکسیسم را بشناسی ، و هر کس هم که مارکسیست نباشد و انتقادی بکند ، میگویند : چون مارکسیست نیست مارکسیسم را نمی شناسد . میگویند انسان در عمل تکامل پیدا میکند ، و شناخت انسان در عمل کامل میشود ، یک بچه بی سواد را وارد عمل بکنید او موفق به شناخت میشود ، ولی در عمل اگر وارد نشوید ، هر چه هم درس
[١] سؤال : به قول اینها مارکسیسم دانش مارزه را دارا است ، اما اینکه باید مبارزه کرد یعنی اصل مبارزه را از کجا میشود اثبات کرد ؟ جواب : این حرف از یک نظربه همان اشکالی که قبلا گفتیم بر میگردد : فلسفهای که به جبر تاریخ معتقد است ، نمی تواند دعوت به مبارزه بکند ( و ما این مطلب را در فصل بعد بحث میکنیم ) . سؤال کننده : ممکن است اینها بگویند ، روی حساب تز و آنتی تز و سنتز ، مبارزه و نبرد ضروری است ، و نیازی به دلیل ندارد - بله ، و این حرف اینجا [ که مبارزه و نبرد ضروری است ] نفی این جهت را نمی کند که مارکسیسم به اصل مبارزه هم دعوت میکند ، قبلا هم دیدیم که مارکسیسم دعوت به مبارزه است ، یعنی وقتی منطق ، منطق دیالکتیک است [ قهرا مبارزه را در بر دارد ] و نه تنها دستور مبارزه میدهد ، طرز مبارزه را هم روشن میکند . [ و این مسئله دعوت به مبارزه است که با جبر تاریخ جور در نمی آید ] .