نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨
همه اینها ساخته وضع اقتصادی موجود است [١] . از نظر مارکسیستها هیچ
چیزی در مقابل روابط تولیدی از خود اصالت ندارد بلکه محصول جبری روابط
تولیدی است و نوع روابط تولیدی هم محصول وضع ابزار تولید است [٢] .
از اینجا نظریه جبر اقتصادی تاریخ پیش میآید .
در باب تاریخ دو نظریه هست :
یکی اینکه بر تاریخ هیچ گونه جبر یعنی ضرورت و حتمیت حاکم نیست ،
یعنی یک سلسله قوانین جبری لا یتخلف بر تاریخ حکومت نمی کند . چرا ؟
چون اراده انسان دخالت دارد ، از نظر فرنگیها ، آنها که به آزادی اراده
قائل هستند ، این آزادی را بر ضد قانون علت و معلول میدانند ، نظیر حرف
نائینی و همه آنهائی که میگویند : لازمه فاعل مختار بودن اینستکه علت در
کار نباشد ، انسان علت کار خودش نیست ، فاعل کار خودش است ، خدا هم
فاعل عالم است نه علت آن ، چون اگر بگوییم علت ، معنایش ضرورت ترتب
معلول بر علت است ، و اگر قائل به ضرورت شویم ، دیگر فاعل مختار نیست
بلکه موجب است ، و این همان بحث معروفی است که از قدیم مطرح بوده
است . مخالفینشان جواب میدهند ، اگر هم ما قائل به ضرورت ترتب بر
علت بشویم ، فاعل ، موجب ( به کسر جیم ) است نه موجب ( به فتح جیم )
و موجب بودن مستلزم موجب بودن نیست .
به هر حال ، فرنگیها عموما در باب اختیار ، اعتقادشان همین است که
اگر موجودی مختار باشد ، اصل علیت بر وجود او حاکم نیست . اگر کسی چنین
اعتقادی داشت ناچار میگوید هیچ ضرورتی بر تاریخ حکم فرمانیست و لذا
تاریخ قابل پیش بینی نیست چون پیش بینی براساس علت و معلول است ،
وقتی ما بدانیم این امر ، علت معلول خاص است ، میدانیم معلول به دنبال
آن خواهد آمد ، باز این معلول ، به نوبه خود علت است برای معلول دیگری
، و هم چنین . ولی اگر علیت در کار نباشد ، ناچار تصادف باید در کار
باشد یا به قول بعضی ،
[١] اشکال : مجزا و مستقل حساب کردن ما هم معلوم نیست درست باشد ، و نمی شود عوامل مادی را اصلا به حساب نیاورد . جواب : بلاشک ، عوامل مادی حتما اثر دارند ، ولی اگر عوامل مادی اثر داشته باشند آیا لازمهاش اینستکه امور غیر مادی صرفا تابع و متأثر باشند ؟ چه مانعی دارند که همه این امور اصالت داشته باشند و در عین حال در یکدیگر اثر کنند ، گاهی این بر آن غلبه کند و گاهی آن بر این ؟ [٢] سؤال : خود ابزار تولید چگونه تکامل پیدا میکند ؟ جواب : در اثر کار انسان . البته اینجا ، یک مطلب هست و آن اینکه حیوان هم کار میکند چرا او تکامل پیدا نمی کند ؟ ناچار باید برای انسان یک استعدادی قائل شویم که در حیوانات نیست ، مطلب دیگر اینکه ما میگوییم انسان فطرتا کمال جو است ، یعنی هرچه را که داشته باشد باز بالاتر آنرا میخواهد ، اینها این حرف را نمی زنند و همه را ناشی از امر اقتصادی و مادی میدانند . سؤال کننده : پس زیربنای همه چیز کار انسان شد ؟ جواب : کار هم که میگویند ، مقصود کار تجسم یافته است که همان ابزار تولید است ، لذا مناقشه لفظی است .