نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦
ملعبهای در دست ابزار تولید میدانست . نظریات مختلفی درباره تحولات
تاریخ دادهاند ، یکی زجاهائیکه این مطلب را خوب شرح داده است ، کتاب
" لذات فلسفه " ویل دورانت است . در کتاب " لذات فلسفه " آراء
مربوط به فلسفه تاریخ را به صورت افسانه و رمان در آورده و میزگردی فرض
کرده و دورهای از فلاسفه دنیا را که در این مسئله صاحب نظر بودهاند جمع
کرده ، و آراء مختلف را از زبان اینها بازگو نموده است .
نظریه اول : بعضیها به قول اینها تاریخ را صرفا نتیجه طرح الهی میدانند
، [١] مقصود اینست که اینها مذهبی و قضا و قدری فکر میکنند ، و هرچه
را که بپرسیم چرا چنین شد ، میگویند در طرح الهی و قضا و قدر الهی چنین
تعیین شده بود ، پس عامل تحولات تاریخ را مستقیما اراده الهی میدانند ،
این یک نظریه ، اینها ، مدعی هستند که الهیون ؟ که جهان را با خدا تفسیر
میکنند و میگویند جهان همان چیزی است که خدا آنرا به وجود آورده و اداره
میکند تاریخ را نیز همین گونه تفسیر میکند ، تاریخ نیز همان چیزی است که
خدا آن را طبق طرح و نقشه خود خلق کرده و میگرداند ، پس عامل گرداننده
تاریخ خدا و قضا و قدر او است .
نظریه دوم : گروه دیگر طرفدار نظریه قهرمانان هستند ، یعنی مدعی هستند
تحولات تاریخ به دست قهرمانان صورت میگیرد ، مثلا میگویند : فرانسه را
ناپلئون به وجود آورد ، انگلستان را فلان شخص دیگر به وجود آورد . اینها
میگویند اگر در همه تاریخ بشر نگاه بکنیم ، میبینیم یک عده معدودی هستند
که تحولات تاریخی را به وجود آوردهاند ، " کارلایل " مؤلف کتاب "
الابطال " پیر و همین نظریه است و کتابش را هم که در ابتداء آن از
حضرت رسول ( ص ) نام میبرد ، روی همین نظریه نوشته است .
نظریه سوم : یک عده دیگر ، تکیهشان روی نژاد و مسائل زیست شناسی است
و مدعی هستند بعضی از نژادها اساسا خصلت تاریخ سازی دارند و بعضی از
نژادها این خصلت را ندارند ، تاریخ دنیا را فردها نساختند ، بلکه بعضی
نژادها ساختند . " کنت گوبینو " طرفدار همین نظریه است و معتقد است
که تاریخ را بعضی از نژادها به وجود آوردند ، و بعضی نژادها ، اصلا نقشی
در تاریخ نداشتند .
نظریه چهارم : و نظریه دیگری نقل میکنند به نام نظریه جغرافیائی .
اینها معتقدند که
[١] ر ک " مارکس و مارکسیسم " ، ص . ٣٢