نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠
بود و طبقه استثمار شده به شکل جدید بود ، به وجود آمد . دیگر اینکه
آگاهیهای سیاسی و اجتماعی در بین مردم پیدا شده بود . البته عامل اول که
عامل استثمار باشد امر بی سابقهای نیست ولی این استثمار در قرن نوزدهم
با عامل دوم یعنی آگاهیهای سیاسی همراه گردید . یعنی از یک طرف تودهها
تحت فشار قرار گرفتند و از طرف دیگر آگاهیهای اجتماعی و سیاسی در میان
آنها بوجود آمد و این امر سبب شد که زمینه تشکل تودهها فراهم گردد و
بنابراین اگر تزی و فلسفهای به نفع اینها عرضه میشد ، زمینه پذیرش آن
بسیار بود .
اما از جنبه محیط افکار ، میگوید که تقریبا همه عناصر فکری مارکس قبل
از خود او فراهم شده است [١] و مارکس در این زمینه چندان ابتکاری
ندارد ، آنچه را که به نام او میشناسند ، قبل از او بوده است . مثلا
ماتریالیسم قبل از مارکس بوده ، به قول خود مارکسیستها در دنیای قدیم
بوده ، در قرن هجدهم بوده و اوج گرفته بوده است و بعد هم در میان
شاگردان چپ گرای هگل شخصی به نام فوئر باخ بود که ماتریالیسم را متحول
کرد و مارکس در واقع پیرو اوست . منطق دیالکتیک هم به اعتراف همه
مارکسیستها منطق هگل است . مسأله اشتراکیت و سوسیالیسم هم قبل از
مارکس بوده است . مسأله انسان گرایی نیز که بعدا بحث شیرینی درباره آن
مطرح میشود قبل از مارکس بوده است و مخصوصا خود مارکس تصریح میکند که
در این قسمت مدیون فوئر باخ است . پس آنچه که ابتکار مارکس است
چیست ؟
ماتریالیسم تاریخی ، ابتکار مارکس :
آنچه که ابتکار مارکس است ، ماتریالیسم تاریخی یعنی تفسیر مادی تاریخ است . البته او نظریات اقتصادی هم داشته است ولی ما فعلا به جنبه فلسفی افکار او کار داریم . و در فلسفه مارکس آنچه را که به مارکس نسبت میدهند و او را قهرمان آن میدانند ماتریالیسم تاریخی یعنی تفسیر مادی تاریخ است که خودش فلسفهای است در جامعه شناسی . به این ترتیب سوسیالیسمی هم که مارکس پیشنهاد میکند میشود یک سوسیالیسم علمی نه سوسیالیسم تخیلی و رؤیایی - به قول خود مارکسیستها - ، زیرا که براساس ماتریالیسم تاریخی استوار است . طبق نظر مارکس تاریخ یک سیر جبری و قهری دارد که براساس تکامل ابزار تولید صورت میگیرد و این تکامل نیز قهری است ، اوضاع تاریخ هم قهرا تغییر میکند ، بعد مارکس روی اصولی که نشان داده است پیش بینی میکند که جامعه در یک مرحله معین تاریخ به طور جبری به سوسیالیسم گرایش پیدا میکند ، نقش انسان فقط در این حد است که در همین مسیر سوسیالیسم عمل بکند و الا سوسیالیسم را به عنوان یک طرح فلسفی ذکر کردن فقط یک رؤیا و خیال و آرزوست و چندین هزار سال پیش هم مفاهیمی از قبیل عدالت و مساوات به عنوان یک آرزو مطرح بوده است ولی بدون در نظر گرفتن شرائط[١] این مطلب را در پاورقی صفحه ١١ توضیح داده است .