الذريعة إلى حافظ الشريعة - رفيع الدين محمد الجيلاني - الصفحة ١٣١ - كتاب العقل و الجهل
وسائر أركان الإيمان علمٌ تصوّريّ يسمّونه تصديقاً، وفي بعضهم تصديق ظنّي، وفي بعضهم تصديق اضطراريّ. [١]
أقول: وفي بعضهم تصديق عادّي، وفي بعضهم تصديق حيائي، وقد قلت في المثنوي المسمّى ب «نان و پنير»:
گر عمل از شوق و شوق از علمْ خواست* * * نيز قصدْ آن دم بمقصد گشت راست
خلق عالم گر عبادت مىكنند* * * بيشتر از روى عادت مىكنند
يا حيا از ناظرين، داعى بُوَد* * * يا براى دنيوى، ساعى بود
بى نمازى با يكى از اهل راز* * * خواست گويد علّت ترك نماز
گفت من هرگاه كردم قصد آن* * * آفتى آمد به مالم ناگهان
و ان دگر گفتش كه من كردم نماز* * * مدّتى بسيار و شبهاى دراز
تا برون آيم ز فقر و احتياج* * * گيرد اين دكّان و بازارم رواج
حاصلى كز وى توقّع داشتم* * * چون نشد يكبارگى بگذاشتم
اين بود احوال جهّال اى عزيز* * * اين بُوَدْشان پايه و قدر تميز
ممكنى را در خيال اين گمرهان* * * كردهاند از جهل خود واجب گمان
داده نسبت بخل يا غفلت بوى* * * در ميانه خويش را دانسته شى
غير ممكن كى ز ممكن كرد فرق* * * آنكه در درياى تشبيه است غرق
تا نشد اوصاف امكانيش فهم* * * كى تواند ديد كوته دست وهم
تا ندانسته است اعراض عدد* * * بر چه معنى خواهدش گفتن احد
هر كه او را از يقين معلوم نيست* * * كاستحالات از صفات ممكنى است
هر چه گويد در رضا و در غضب* * * زان منزّه دان جناب قدس ربّ
قوله: (إنّما يُداقُّ اللَّهُ العبادَ في الحسابِ). [ح ٧/ ٧]
في شرح صدر المحقّقين:
المداقّة في الحساب هي المناقشة فيه، وقد سبق أنّ عقول أفراد البشر متفاوتة في أصل
[١]. بحار الأنوار، ج ١، ص ٩٩.