فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢١٣ - دليل پنجم امامت از آن طاغيان نيست
او براى ذرّيه خويش نيز طلبيد و خدا هم درخواست او را درباره ذريّه غير ظالم پذيرفت، همان ملك عظيم و پيشوايى دينى مردم است كه در فرزندانى از ابراهيم به نام هاى يوسف و داود و سليمان، تجسم يافت و همه آنان در عين نبوت و رسالت، داراى مقام امامت و حكمرانى و فرمانروايى بودند و احياناً مصلحت ايجاب مى كرد كه اين دو مقام را به دو نفر از اولاد ابراهيم بدهد. نبوت و رسالت را به پيامبرى دهد، امّا فرمانروايى و قدرت سياسى را به فردى به نام طالوت كه او هم از بنى اسرائيل بود ببخشد، چنان كه مى فرمايد:
(وَقال لَهُم نبيّهم إنَّ اللهَ قَدْ بَعَثَ لَكُم طالوتَ مَلِكاً قالُوا أنّى يكونُ لهُ الملك علينا ونحنُ أحقُّ بالمُلكِ مِنْهُ ولم يُؤتَ سعةً مِن المالِ قالَ إنَّ اللهَ اصطفاه عَلَيكُم وزادَهُ بسطَةً فِى العِلم والجِسمِ والله يُؤتِى مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ واللهُ واسعٌ عليمٌ).[١]
«پيامبرشان به آنها گفت: خداوند طالوت را براى زمامدارى شما انتخاب كرده و برانگيخته است. گفتند: چگونه او بر ما حكومت كند با اين كه ما از او شايسته تريم و او ثروت زيادى ندارد؟ گفت: خدا او را بر شما برگزيده و در دانش قدرت و جسم توانايى داده است. و خداوند فرمانروايى خويش را به هر كس بخواهد مى دهد و خداوند بخشنده و آگاه است».
تا اين جا يك پايه از پايه هاى استدلال روشن گشت و آن اين كه مقصود از امامت، چيست. اكنون به توضيح پايه دوم مى پردازيم:
[١] بقره/٢٤٧.