فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٦٨ - نامه حسين بن على(عليهما السلام) به معاويه
فكرى و روحى امام و تسلط او بر اوضاع بود. اما طرف مقابل، كسى نبود كه به پيمان، احترام بگذارد. او پس از بستن پيمان بر بالاى منبر كوفه قرار گرفت و گفت: به خدا سوگند من با شما نجنگيدم كه نماز بخوانيد و يا روزه بگيريد و حج برويد و زكات بدهيد، زيرا شما اين كارها را انجام مى دهيد، من جنگيدم تا بر شما حكومت كنم و خدا آن را به من داد، در حالى كه شما خوشحال نبوديد، آگاه باشيد كه من به حسن بن على وعده هايى دادم كه همه را زير پا نهاده و به هيچ يك وفا نخواهم كرد.
حكومتى كه در دست چنين فردى باشد، از كشتن ياران على پروايى نخواهد داشت. پس از بازگشت معاويه به شام دوران سياه شيعيان، آغاز شد و در هر نقطه اى، شيعه خوشنامى وجود داشت به نحوى از انحاء به شهادت رسيد يا خانه او ويران شد.
جنايات معاويه در دوران حكومت بيست ساله اش به جايى رسيد كه حسين بن على (عليهما السلام)ناچار شد نامه اى تند به او بنويسد كه برخى از بندهاى آن را كه دل انسان را به درد مى آورد، يادآور مى شويم:
نامه حسين بن على(عليهما السلام) به معاويه
ـ آيا تو قاتل حجر بن عدى و ياران او نيستى كه همگى عابد و زاهد و مخالف بدعت ها بودند و پيوسته امر به معروف و نهى از منكر مى كردند؟!
تو آنها را كشتى در حالى كه به آنان امان داده بودى و اين كار تو، بى باكى در برابر خدا و سبك شمردن عهد و پيمان است.
آيا تو قاتل عمرو بن حمق نيستى كه چهره اش در راه عبادت خدا زرد و