فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٩ - راه دوم
٢.آنچه براى پيامبر مهم بود، دوران زندگى خودش بود، و امّا اين كه در آينده چه مى شود، براى او اهميتى نداشت. اين تفسير نيز شايسته رهبران سياسى است كه فقط از سياست، به منافع خود فكر مى كنند، نه رهبران الهى كه فقط براى خدا كار مى كنند و در راه هدف، فداكارى مى كنند.
راه دوم
اكنون كه راه نخست، با دو تفسيرى كه براى آن انجام گرفت، در شأن رهبر الهى نبوده، ناچار بايد گفت كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى آينده دعوت پس از خود، برنامه ريزى كرده و موضع مثبتى داشته است و آن اين كه رهبرى بر اساس نظام شورا صورت بگيرد، و مهاجران و انصار كه نمايندگان امّتند، زيربناى حكومت ومحور دعوت باشند. ولى اين راه نيز، با توجه به توضيحاتى كه در آينده مى آيد پذيرفتنى نيست، زيرا هرگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله)آينده دعوت را بر اساس نظام شورا استوار كرده باشد، بايد اصول و روش هاى آن را به طور كامل به امّت آموخته، و ماهيت اين نظام و حدود و تفاصيل آن را كاملاً بيان كرده باشد و جامعه را به گونه اى پرورش دهد كه نظام شورا را به خوبى بپذيرند و اجرا كنند، در حالى كه او در ميان جامعه اى زندگى كرده بود كه نظام حاكم بر آن سنت هاى قبيله اى بود. و در نظام قبيله اى، رهبرى بر اساس وراثت بوده و يا قدرت و توان.
گذشته از اين، به آسانى مى توان درك كرد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)، امّت را با نظام شورايى آشنا نساخته است. و لااقل در سخنرانى ها، مهاجر و انصار را به تطبيق نظام شورا دعوت نكرده و در ذهن آنان آمادگى لازم را براى چنين روشى پديد نياورده است.