فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٢٣ - امام كاظم(عليه السلام)
زمان بود. از اين رو مى بينيم برنامه هاى پيشوايان ما يكسان و يكنواخت نبوده وگاهى به صورت مبارزه و قيام، وگاهى به صورت مبارزه سرى و حفظ مكتب بدون دادن تلفات وضايعات، وگاهى به شكل تأسيس دانشگاه اسلامى وتربيت شاگردان بزرگ وايجاد نهضت علمى بود.
منصور دوانيقى، خليفه سفاك و خونريز عباسى، وجود امام صادق(عليه السلام)را درمدينه تحمل نكرد و او را به وسيله ايادى مخصوص خود مسموم نمود. وى زمانى كه از وفات امام صادق(عليه السلام) آگاه شد، عرصه را براى ريشه كن كردن هر نوع مخالفين احتمالى مناسب ديد ولذا به فرماندار مدينه به نام «محمدبن سليمان» نامه نوشت و او را موظف ساخت كه اگر جعفر بن محمد شخصى را جانشين خود قرار داده، او را احضار نمايد وگردنش را بزند. فرماندار درجواب نامه منصور چنين نوشت كه جعفر بن محمد دروصيت نامه رسمى خود پنج نفر را وصى وجانشين خود قرار داده است آنها عبارتند از:
١. منصور دوانيقى
٢. محمّد بن سليمان فرماندار مدينه
٣. عبداللّهبن جعفر٤. موسى بن جعفر(عليه السلام)
٥. حميده همسر خود
آنگاه فرماندار درذيل نامه كسب تكليف كرده بود كه كدام يك از آنها را گردن بزند. وقتى نامه به دست منصور رسيد خشمگين شد. وى از اينكه نتوانسته بود بروصى واقعى امام صادق(عليه السلام) دست پيدا كند، ناراحت شد وگفت:«از كشتن آنهاصرف نظر كن.»