فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٥٨ - ميلاد فاطمه (عليها السلام)
گرفت، در قلمرو زندگى پخته تر وآبديده تر شد.
در سن هشت سالگى آنگاه كه پدر بزرگوارش مكه را به عزم مهاجرت به مدينه ترك گفت همراه گروهى از زنان مسلمان كه درتاريخ به نام«فواطم» نام برده مى شوند، به مدينه پانهاد، دراين موقع، فصل نوينى در زندگى، به روى خود گشود.
پيشرفت اسلام و گسترش آيين خدا و بالا رفتن عظمت ظاهرى پيامبر در ميان قبايل، سران عرب را برآن داشت كه با پيامبر رابطه خويشى برقرار نمايند، و با تنها دخترى كه در خانه داشت، ازدواج كنند. ماه وهفته اى نمى گذشت مگر كه پيامبر پيشنهادى را دريافت مى كرد، درخواست ها را با دختر خود درميان مى نهاد، ولى كوچكترين رغبتى در چهره او احساس نمى كرد، زيرا زهرا به خوبى مى دانست، مسئله «ازدواج» زندگى دو جسم در كنار هم نيست، بلكه الفت دو روح است كه بايد همخوى وهمسو باشند.از اين جهت درانتظار آن بود كه خواستگارى همسو با روحيات وى، سراغ او بيايد.
وقتى على(عليه السلام) به عنوان خواستگار حضور پيامبر رسيد، وپيامبر، درخواست على را در اختيار فاطمه نهاد، سكوتى پرمعنا بر مجلس حاكم شد، سكوتى كه نشانه رضايت زهرا، آن هم توأم با حجب و حيا بود، وقتى پيامبر از رضايت درونى او آگاه شد، موافقت خودرا با تكبير اظهارنمود، وبه يك معنا مسأله را خاتمه يافته تلقى كرد، فرمود:«فَداها أبُوها سُكُوتهُا رِضاها» «پدرش به فدايش، خاموشى او نشانه رضايت اوست»موافقت زهرابه على(عليه السلام)ابلاغ شد وقرار شد كه مقدمات كارا را فراهم سازد.دارايى على در آن روز جز يك شمشير