فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٦٤ - بداى اثباتى در روايات
٢. كلينى از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند: پيامبر نشسته بود و مردى از يهوديان مدينه بر او گذشت. به جاى اين كه بگويد: سلام عليكم. گفت:السام عليكم: يعنى مرگ بر تو. پيامبر در پاسخ گفت: عليك.
ياران رسول خدا گفتند: او به جاى سلام براى شما آرزوى مرگ كرد. پيامبر فرمود: من هم در پاسخ گفتم: بر خودت باد! آنگاه پيامبر افزود: مار سياهى گردن اين مرد را مى گزد و او را مى كشد. يهودى نقطه اى را كه رسول خدا در آن بود، ترك گفت و هيزم فراوانى را گرد آورد و بر پشت خود گذارد و در بازگشت، پيامبر به او فرمود: بارت را به زمين بگذار. ناگهان در ميان بار، مار سياهى را ديدند كه چوبى را به دندان گرفته است. پيامبر فرمود: امروز چه كارى انجام دادى؟ گفت: كارى انجام ندادم، جز اين كه اين بار هيزم را به دوش كشيدم و آوردم و دو قرص نان همراه من بود يكى را خوردم، و ديگرى را صدقه دادم. پيامبر فرمود: خدا به خاطر آن صدقه بلا را از تو رفع كرده است. سپس فرمود: إنّ الصدقة تدفع ميتة السوء عن الإنسان، صدقه، مرگ بد را از انسان دور مى سازد.
آنچه كه در اين دو حديث خوانديم، نمونه هايى از مضمون همان آيات پيش است. گزارش پيامبر اسلام به سان گزارش حضرت مسيح، كاملاً راست و درست بود. پديده را در لوح محو واثبات، مشاهده كرده بود. اما از شرط آن، (اگر صدقه ندهد) آگاه نبود به همين دليل، بلايى كه بايد بر سر او مى آمد، با آن كار نيك، برطرف شد. در اين مورد مى گويند: «بدا لله» و اين به خاطر يكى از دو وجه است: ١. انسان از ديده خود، فعل خدا را تفسير مى كند، ٢. به خاطر همگونى با ديگر موارد، ازاين واژه استفاده مى شود.