فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٩٨ - ٧ مسح بر پاها در وضو
«خرب» نمى تواند وصف ضبّ باشد، زيرا ويرانى صفت لانه است، نه خود سوسمار. بنابراين اشتباهى در كار نيست به خلاف آيه اى كه درباره آن سخن مى گوييم كه پيداست تا چه حد مايه اشتباه مى گردد. و حاشا كه قرآن در اوج فصاحت و بلاغت باشد ولى نتواند مقصود خود را واضح بيان كند.
ثالثاً: جرّ به جوار در جايى است كه حرف عطفى در كار نباشد، امّا با حرف عطف، عرب به آن تكلم نكرده است.
با اين بيان كوتاه، دو راز پيچيدگى، بر هر خواننده اى روشن مى شود كه وظيفه مسلمان به هنگام وضو گرفتن، همان مسح است، اما متأسفانه اجتهادها و تعصب ها، اين عمل عبادى را به دو صورت جلوه داده كه قطعاً يكى، خلاف واقع است و شما ملاحظه كرديد كه قائلان به شستن پاها در توجيه هر دو قرائت كاملاً عاجز و ناتوانند. برخى در اين مورد كه حق را در قول مسح مى دانند به فلسفه بافى پرداخته و مى گويند: اگر بشوييم، مسح هم در ضمن آن هست، در حالى كه عبادات، توقيفى هستند، به هر چه امر شده بايد بى كم و كاست، همان را انجام داد و ما حق نداريم با نظر خودمان، آن را دگرگون سازيم. از اين گذشته، بسيارى از صحابه پيامبر، و يا تابعان كه داراى فكر و انديشه اند، معتقدند كه قرآن بر اساس مسح بر پاها نازل شده است. اينك برخى از كلمات را نقل مى كنيم:
١. ابن عباس مى گويد: وضو، دو شستن و دو مسح است.
٢. انس بن مالك، هر گاه دو پاى خود را مسح مى كرد، آن را مرطوب مى كرد، روزى شنيد كه حجاج بن يوسف بالاى منبر مى گويد: چيزى براى فرزندان آدم، ناپاكتر از پاهاى او نيست، پس پاها را ظاهر و آشكار بشوييد. در