فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤٠ - ١ احقاق حق امام در شرايط گوناگون
هرگاه از طريق شورا به حكومت رسيده اى، اين چه شورايى است كه اعضاى آن همه غايب بودند؟
و اگر به پيوند خويشاوندى استدلال كردى و بر انصار پيروزى شدى، پس با همين منطق ديگران از تو، به پيامبر نزديكترند(اشاره به خود حضرت).
* پس از پايان يافتن جريان سقيفه، يكى دو روز بعد على(عليه السلام) را با شرايط خاصى، به مسجد آوردند تا با خليفه وقت، بيعت كند، و او فرمود: من به خلافت شايسته تر از شما هستم. شايسته بود كه شما با من بيعت كنيد. شما خلافت را از دست انصار گرفتيد به عنوان اين كه از بستگان پيامبريد. حالا آن را از دست خانواده او بيرون مى بريد؟
شگفت اينجاست كه در آن مجلس عمر بن خطاب به على(عليه السلام) اصرار مى كرد كه بيعت كند و گفت: تو را رها نمى كنيم مگر آن كه بيعت كنى. على(عليه السلام) با نور الهى از آينده وى خبر داد و با استفاده از يك ضرب المثل عربى انگيزه او را در اين اصرار، آشكار ساخت و گفت:
شيرى را بدوش كه نيمى از آن تو باشد و بارى را ببند كه فردا به سوى تو باز گردد!
ابوعبيده جراح، منطق نرمترى را مطرح كرد. رو به على كرد و گفت: پسر عمو! تو جوانى و آنان پيران اين مردم هستند. تو را تجربه آنان نيست و من ابوبكر را نيرومندترين مرد براى اداره امور مى دانم. كار را به او واگذار كن. اگر تو زنده بمانى، براى اين كار شايسته تر و لايق ترى، زيرا در فضل و دين و دانش و فهم و سابقه تو و نسبت تو با پيامبر جاى شك و ترديد نيست.