فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٦٩ - نامه حسين بن على(عليهما السلام) به معاويه
نژند شده بود. تو او را كشتى با آن كه به او امان داده بودى. امانى كه اگر به سنگ هاى سخت داده مى شد آنها را از فراز كوه ها به زير مى آورد.
ـ آيا تو قاتل حضرمى نيستى كه جرم او اين بود كه زيادِ بن أبيه نوشت او بر دين على است و دين على جز دين پسر عمش پيامبر نبود پيامبرى كه در سايه او تو اين مقام را پيدا كردى و اگر او نبود، شرف و عزّتى جز كوچ تابستانى وزمستانى نداشتيد.
ـ آيا تو زياد بن أبيه را به ناحق و ناروا برادر خود نخواندى و او را فرزند ابوسفيان به شمار نياوردى با آن كه رسول خدا فرموده است: «هر زنى بچه اى را بياورد، از آن شوهر اوست و زناكار با سنگ رانده مى شود»، آنگاه چنين فردى را بر مسلمانان چيره ساختى آنان را كشت و دست و پاى آنان را يكى از راست ويكى از چپ بريد و آنان را بر شاخه هاى خرما به دار آويخت.[١]
ما به همين مقدار ازاين نامه بسنده كرديم كه خود منعكس كننده اندازه فشار بر شيعيان در دوران حكومت ٢٠ساله معاويه است.
امام باقر(عليه السلام) در يكى از نامه هاى خود به يارانش وضع اسفبار شيعه را در دوران حكومت آل ابى سفيان و آل مروان شرح داده كه نقل و ترجمه همه آن براى ما ميسور نيست، ولى بخشى از آن را مى آوريم:
ما خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) پيوسته خوار شمرده مى شويم، و بر ما ستم مى رود و رانده مى شويم و به سختى مى افتيم و ما را از حقوق خويش بى بهره مى سازند، و ما و دوستانمان امنيت جانى نداريم، و در برابر ما دروغگويانى پيدا شده اند كه به
[١] الامامة والسياسة، ج١، ص ١٦٤; جمهرة الرسائل، ج٢، ص ٦٧; رجال كشى، ص ٤٨ و ٥١.