فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٠ - نامه حسين بن على(عليهما السلام) به معاويه
اولياى امور و داوران نابكار و كارگزاران بدكردار، با احاديث دروغين ،تقرب جسته و احاديثى از ما نقل مى كنند كه نگفته ايم تا در نتيجه مردم را به ما بدبين سازند و بيشترين اين كارها در زمان معاويه پس از شهادت حسن بن على(عليهما السلام)انجام گرفت. شيعيان ما در همه جا كشته شدند و تنهابه گمان شيعه بودن، دست و پاى افراد بى شمارى را بريدند و اگر كسى دم از دوستى ارادت به ما مى زد بى درنگ زندانى مى شد و مال او به غارت مى رفت. خانه اش ويران مى شد، و همچنان رنجها و آزار تا زمان عبيدالله بن زياد قاتل حسين بن على(عليهما السلام) بر شيعيان ما ادامه داشت.
سپس نوبت به حجاج بن يوسف رسيد، او نيز به سان گذشتگان به احتمال شيعه بودن، افراد را دستگير مى كرد و مى كشت. اگر مردى را زنديق و كافر مى خواندند، شادمانتر بود تا اين كه او را شيعه على(عليه السلام)بخوانند...[١]
نامه امام باقر(عليه السلام) به يكى از دوستان پرده از برخى جنايات امويان برداشت ولى جنايات آنان، آنچنان گسترده است كه يك رساله و يك كتاب، براى بيان آن كافى نيست. اينك به گوشه هايى از آن اشاره مى كنيم:
سعيد بن سرح از شيعيان على(عليه السلام) است. آنگاه كه زياد بن أبيه براى حكومت كوفه از طرف معاويه منصوب گشت، مأمورى سراغ سعيد فرستاد تا او را به نزدش بياورد، او از ترس والى رهسپار مدينه شد تا در كنار حسن بن على(عليهما السلام) از تعرض مصون بماند. وقتى زياد از فرار او به مدينه آگاه شد، برادر و فرزندان و همسر او را دستگير كرد و اموال او را مصادره نمود و خانه اش را ويران
[١] شرح نهج البلاغه، ج١١، ص ٤٣ـ ٤٤.