فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٦ - خطر سه جانبه
جنگ و گريز بودند وحتى در سال نهم، پيامبر گرامى با ارتش ٣٠هزار نفرى براى دفع شر آنان تا «تبوك» پيش رفت، ولى اثرى از آنان مشاهده نكرد ولى پيوسته امپراتور روم در فكر حمله به جزيرة العرب و از پا درآوردن حكومت نوپاى اسلامى بود.
٢. امپراتورى ساسانى در ايران. پادشاه ايران كه از نامه پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى پذيرش اسلام آن چنان خشمگين شد كه نامه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را پاره كرد و به فرماندار يمن نوشت: صاحب اين نامه را دستگير كند و زنده يا پس از كشتن سر او را برايش بفرستد.
٣. ستون پنجم يعنى منافقان كه پيوسته با فتنه گرى ها وتحريك ها بر ضد مسلمانان مشغول كار بودند و حتى با ساختن مسجد ضرار، مركزى براى براندازى احداث كردند، و سركرده آنان يعنى «ابوعامر»، مدينه را به عزم تحريك مشركان مكه ترك كرد و به آن سو رفت و سپس از مكه به روم گريخت و پيوسته با عناصر داخلى در تماس و ارتباط بود.
اين سه عامل كه در حيات پيامبر، به سان آتش زير خاكستر بودند تا پس از درگذشت او،نقشه هاى شيطانى را پياده كنند. اين شرايط موجود در زمان حيات پيامبر ايجاب مى كرد كه آن حضرت در حال حيات خود، فردى دانا و توانا را براى رهبرى برگزيند تا مبادا پس از درگذشت او، گزينش رهبر، مايه اختلاف گردد و دشمنان داخلى و خارجى بر اثر فقدان رهبر، به خواسته هاى خود جامه عمل بپوشانند. از باب نمونه:
ابوسفيان كه به ظاهر اسلام آورده بود ولى در باطن بت پرست بود، آنگاه