فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧١ - نامه حسين بن على(عليهما السلام) به معاويه
كرد. خبر به امام مجتبى رسيد، او در نامه اى به والى كوفه چنين نوشت:
«نامه اى است از حسن بن على به سوى زياد. امّا بعد; تو سراغ فردى از مسلمانان رفتى كه او در خير و ضرر مسلمانان شريك است. خانه او را ويران و اموال او را غارت كردى و بستگان و فرزندان او را زندانى كردى. آنگاه كه نامه من به تو رسيد خانه او را بساز و بستگان او را آزاد كن، شفاعت مرا در حق او بپذير كه من به او امان داده ام».
نامه به دست زياد رسيد، او بر خلاف شئون اسلامى، خود را فرزند ابى سفيان خواند و نامه را چنين آغاز كرد: نامه اى است از زياد بن أبى سفيان به حسن فرزند فاطمه، نامه تو رسيد، در آن نامه نام خود را بر نام من مقدم داشتى در حالى كه تو نيازمند هستى و من فرمانروا هستم و تو يك فرد عادى، به من فرمان مى دهى به سان كسى كه داراى قدرت است، درباره فاسقى كه به او امان داده اى سفارش كرده اى... اگر او را ببخشم به خاطر شفاعت تو نبخشيده ام، و اگر او را بكشم فقط به خاطر اين مى كشم كه پدر فاسق تو را دوست مى داشت.
زياد بن أبيه مردم كوفه را جمع كرد و از آنها خواست كه على را لعن كنند و از او بيزارى بجويند. مسجد و فضاى باز آن پر از جمعيت شد هر كس از لعن خوددارى مى كرد او را به دست شمشير مى سپرد.[١]
ابن جوزى مى نويسد: مردم كوفه زياد بن ابيه را در حالى كه بر بالاى منبر سخنرانى مى كرد، سنگسار كردند. او دستهاى هشتاد نفر را بريد، تصميم گرفت خانه هاى آنها را ويران كند و نخل هاى آنها را سوزاند. از اين جهت، آنها را در
[١] شرج ابن ابى الحديد، ج١٦، ص ١٩٤; مروج الذهب، ج٣، ص ١٢٦.