فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٣ - سرگذشت سقيفه
نزاعى درگرفت و سعد بن عباده كه در گوشه سقيفه نشسته بود مورد بى احترامى قرار گرفت و زير دست و پا رفت. در اين لحظه ابوبكر از اين فرصت استفاده كرد و فوراً سقيفه را به عنوان فرد منتخب، ترك كرد و در سقيفه با رأى ٥ نفر روى كار آمد.
از خزرجيان: بشير بن سعداز اوسيان: اسيد بن حضير
از مهاجران: عمر و ابوعبيده
در اين هنگام كه خزرجيان خود را شكست خورده مى ديدند، فرياد برآوردند: ما جز على با كسى بيعت نمى كنيم.[١]
اين گزينش عجولانه آن هم با تكيه بر امتيازات قبيله اى كه انصار و مهاجر به رخ يكديگر مى كشيدند نمى تواند مصداق شورايى باشد كه مدعيان، سنگ آن را به سينه مى زنند، و لذا عمر بن خطاب بعدها اين بيعت را «فلته»(نسنجيده) خواند و گفت: «والله ما كانتْ بيعةُ أبى بكر إلاّ فلتَة وقَى اللهُ شرّها، ومَنْ بايَعَ رَجلاً مِنْ غيرِ مَشورة المُسلمِين فَلا بيعةَ لَه».[٢]
«به خدا سوگند بيعت ابوبكر و انتخاب وى براى خلافت يك كار نسنجيده و نااستوار و بدون مشورت بود. خدا مسلمانان را از شر آن نگاه داشت، و هر كس بدون مشورتِ با مسلمانان، با كسى بيعت كند، بيعت او ارزش نخواهد داشت».
[١] تاريخ طبرى، ج٣، ص ٢٠٢.
[٢] سيره ابن هشام، ج٢، ص ٦٥٨; تاريخ طبرى، ج٣، ص ٢٠٥.