فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٢ - سرگذشت سقيفه
سخنان ابى بكر وحدت نظر انصار را از بين برد، و رقابت را ميان دو گروه كه تا لحظاتى پيش در يك سنگر بودند برانگيخت، آنگاه هر بار يكى از انصار و يكى از مهاجران به سخنرانى مى پرداخت و چيزى مى گفت، و مزاياى خود را بر مى شمرد.
حساسترين لحظه تاريخ فرا رسيد، زيرا سكوتى ابهام آميز بر جلسه حكومت مى كرد، ناگهان شخصيتى از خزرج، به نام بشير بن سعد كه پسر عموى سعد بن عباده بود، از توجه خزرجيان و به ظاهر اوسيان به پسر عموى خود رنج مى برد، براى به هم زدن اوضاع برخاست، سكوت مجلس را شكست و گفت: پيامبر از قريش است و خويشاوندان پيامبر براى زمامدارى از ما شايسته ترند، ابوبكر در اين لحظه احساس كرد كه جبهه انصار با مخالفت بشير بن سعد، وحدت كلمه را از دست داده است. برخاست و گفت: اى مردم به نظر من عمر و ابوعبيده براى خلافت شايستگى دارند با هر كدام مى خواهيد بيعت كنيد. مسلماً پيشنهاد اين دو نفر مقدمه آن بود كه اين دو نفر برگردند و ابوبكر را پيشنهاد كنند و اتفاقاً چنين نيز شد و هر دو برخاستند و با ابوبكر بيعت كردند. او نيز بدون آن كه مجدّداً تعارف كند، دست خود را به عنوان بيعت دراز كرد.[١]
اسيد بن حضير رئيس اوسيان از احساسات تند و زودگذر پيروى كرد، و به كسان خود گفت: هرگاه خزرجيان گوى خلافت را بربايند براى شما نصيبى قائل نمى شوند. هر چه زودتر برخيزيد و با ابوبكر بيعت كنيد، اوسيان حاضر در مجلس به پيروى از دستور شيخ قبيله با ابوبكر بيعت كردند، و در اين شرايط
[١] سيره ابن هشام، ج٢، ص ٥٥٩، ٥٦٠.