فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٩٣ - ١١ سهم شيعه در پىريزى تمدّن اسلامى
برافراشته باشند، بلكه تمدنى است كه قوميت هاى مختلف از عرب و فارس و ترك و ديگران، آن را پديد آورده اند و از آنجا كه در اسلام ذوب شده اند، قوميت هاى خود را به دست فراموشى سپرده و فقط اسلام را در نظر گرفته اند. هرگاه ديگران درباره تمدن اسلامى سخن مى گويند، مقصود تمدنى است كه بارزترين نشانه آن اسلام بوده و مسلمانان اين بنا را بالا برده و پايه هاى آن را محكم ساخته اند و همگى در سايه توحيد و رسالت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى زيسته اند. مسلمانان در قرن هاى نخستين تاريخ اسلام، پرچم اين دين مبين را به دست گرفته و آن را در اقصى نقاط جهان به اهتزاز درآوردند. از اين جهت، تمدن اسلامى از شرق به چين رسيد و از غرب به اقيانوس اطلس و سواحل آفريقا و اروپا به اين اقيانوس پيوست. «ويل دورانت» در كتاب تاريخ تمدن خود، عناصر سازنده تمدن را چهار امر ياد شده در زير مى داند:
١. منابع اقتصادى
٢. ساختار سياسى
٣. فرهنگ و آداب و سنن
٤. رشد و تكامل علم و فن آورى
آنچه كه اين دانشمند مى گويد مربوط به تمدن اعم از الهى و مادى است، ولى تمدن اسلامى و آنچه كه به تمدن هاى آسمانى مربوط است، اساس آن را آگاهى انسان، و باورهاى دينى مانند اعتقاد به خدا و روز رستاخيز شكل مى دهد، تا آنجا كه اين باور، زير بناى پاى بندى به اخلاق و تربيت اسلامى به حساب مى آيد. بنابراين، هر نوع تمدنى كه از آگاهى و اعتقاد به خدا و ماوراى طبيعت،