فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٧٠ - نكات مورد توجه
باشى به همان حالت نخست، باز مى گردى. ناگهان پيسى وى بازگشت.
آنگاه سراغ آن فرد مبتلا به كچلى رفت و با او نيز مانند پيشين سخن گفت، او نيز در پاسخ به دروغ متوسل شد و فرشته او را نفرين كرد و به حالت نخست باز گشت.
اما وقتى سراغ فرد نابينا آمد، گفتار پيشين خود را با آن دو نفر، با او نيز در ميان نهاد و از او درخواست مال كرد، كه او را در اين سفر كمك كند، آن فرد نابينا شكر نعمت را به جا آورد و گفت: نابينا بودم، خدا بينايى مرا بازگرداند، فقير بودم مرا غنى كرد، هر چه مى خواهى بردار و برو. فرشته در مقابل گفت: مال خود را داشته باش. من براى امتحان تو آمده ام. خدا از تو راضى شد، اما بر دو يار پيشينت خشمگين گشت.[١]
بررسى اين حديث هم ما را به حقيقت بدا مى رساند و هم چراغ سبزى است براى به كار بردن واژه «بدا لله...» .
ظاهر گزارش نخست اين بود كه آنان تا پايان عمر، از اين دو نعمت بهره مند خواهند بود، اما مشروط بر اين كه نيازمند بيچاره اى را كمك كنند، ولى چون اين شرط، در دو فرد نخست، محقق نشد، تقدير دوم، جاى تقدير اول را گرفت، در حالى كه در فرد سوم اين شرط محقق شد و نعمت ادامه يافت.
[١] صحيح بخارى، ج٤، ص ٢٠٨، كتاب انبياء، باب ٥١.