فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٧ - بخشنامه سوم
ارعاب دست بردار، به خدا سوگند از عمر من چيزى جز اندكى نمانده، هر گونه مايلى در حق من تصميم بگير، زيرا ديدار ما در روز رستاخيز نزد خدا خواهد بود، و پس از كشتن من در آنجا بايد حساب پس بدهى. اميرمؤمنان به من گفته است كه تو قاتل من هستى. حجاج گفت: پس حجت بر تو تمام شده است. كميل گفت: اگر قضا و قدر در دست تو باشد; آنگاه به دژخيم دستور داد تا او را گردن بزند.[١]
٨. سعيد بن جبير تابعى معروف به زهد و عبادت، او پشت سر امام زين العابدين(عليه السلام) نماز مى خواند. حجاج او را دستگير كرد، به او گفت: تو شقى بن كسير هستى؟ (درست ضد نام او). سعيد در جواب گفت: مادرم بهتر مى دانست كه مرا چه بنامد. آنگاه پس از گفتگوهايى حجاج فرمان قتل او را داد. او به هنگام آمادگى براى كشته شدن اين آيه را خواند:(وَجّهتُ وَجْهِى للّذى فَطَر السّمواتِ وَالأرض حَنيفاً مُسْلِماً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكين)حجاج كه از خشم نزديك بود بتركد، گفت او را ببنديد و روى او را از قبله بگردانيد. سعيد فوراً اين آيه را خواند:(أيْنما تُولُوا فَثَمَّ وَجْهُ الله) حجاج گفت: او را رو به زمين بخوابانيد. او اين آيه را خواند: (مِنْها خَلَقْناكُمْ وَفِيها نُعيدُكُمْ وَمِنها نُخرجُكُمْ تارةً أُخرى) آنگاه او را گردن زدند.[٢]
اين هشت نفر نمونه اندكى از افرادى هستند كه در زمان معاويه و فرزندش و ديگران حاكمان بنى اميه به ناروا كشته شدند و اگر كسى بخواهد جنايات امويان را بيان كند، بايد براى آن كتاب مفصلى بنويسد. ما به همين اندك اكتفا مى كنيم.
[١] شرح نهج البلاغه، ج١٧، ص ١٤٩; الشيعة والحاكمون، ص ٩٦.
[٢] سير اعلام النبلاء، ج٤، ص ٣٢١ـ ٣٢٨; الجرح والتعديل، ج٤، ص ٩، شماره ٢٩.