فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٦ - بخشنامه سوم
٤. رشيد هجرى از شاگردان ممتاز امير مؤمنان بود. زياد بن ابيه به او پيشنهاد كرد كه از على بيزارى جويد و او را لعن كند. او از اين كار خوددارى كرد، دستور داد دست ها و پاها و زبانش را ببرند و او را به دار آويزند.[١]
٥. جويريه بن مسهر عبدى از ارادتمندان امام، زياد بن ابيه دست ها و پاهاى او را قطع كرد و بر شاخه خرما به دار آويخت.
٦. قنبر خادم اميرمؤمنان على(عليه السلام). حجاج به نيروهاى خود گفت: مى خواهم مردى از ياران ابوتراب را دستگير كنيد. فرماندهان گفتند: هيچ كس به اندازه قنبر با ابوتراب نزيسته است. ازاين رو، قنبر را خواست و به او گفت: تو قنبر هستى؟ گفت: بلى. به او گفت: از على دورى بجوى. قنبر گفت: بهتر از على را نشان من بده تا از او پيروى كنم، زياد از مذاكره با او مأيوس شد و گفت: تو را مى كشم. چگونه تو را بكشم؟ هرگونه بگويى همان گونه مى كشم. گفت: اميرمؤمنان به من گفته است تو را مانند گوسفند سر مى برند. شگفت اينجاست كه حجاج گفت: او را به سان گوسفند سر ببريد.[٢]
٧. كميل بن زياد از خوبان و بزرگان شيعه و رازدار اميرمؤمنان بود، حجاج او را خواست، او منطقه را ترك گفت. چون از تيررس حجاج دور شد، تمام مزاياى عشيره كميل قطع شد، آنگاه كه كميل از اين آگاه شد گفت: من مرد پيرى هستم كه عمر خود را كرده ام، نبايد سبب محروميت عشيره خود گردم، ازا ين جهت خود را به حجاج معرفى كرد. وقتى چشم حجاج به او افتاد، گفت: علاقه مند بودم كه تو را دستگير كنم، كميل با كمال رشادت گفت: از تهديد و
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٢، ص ٢٩٤ـ ٢٩٥.
[٢] رجال كشى، ص ٦٨ـ ٦٩.