جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٤ - غزل ٣٠٧ به راه ميكده عشاق راست در تك و تاز
پروردگارشان در شكّاند! آگاه باش! كه بىگمان او به هر چيزى احاطه دارد.)
|
ز شوق مجلسِ آن ماهِ خرگهى، حافظ! |
گرت چو شمع جفايى رسد، بسوز و بساز |
|
اى خواجه! به اميد وصال دوست و قرب و انس با او، بايد به مشكلات و ابتلائات روزگار فراق و آنچه ظاهراً جفا مى پندارى (و حال آنكه او را جز لطف و عنايت به عاشقانش نمى باشد) صبر كنى؛ كه:
٢٢٥٠
«إنَّ عَظيمَ الأجْرِ مُقارِنُ عَظيمِ البَلآءِ؛ فَإذا أحَبَّ اللَّهُ سُبْحانَهُ قَوْماً، ابْتَلاهُمْ.»
[١]: (بدرستى كه پاداش بزرگ، با امتحان و گرفتارى بزرگ همراه است، لذا وقتى خداى سبحان گروهى را دوست بدارد، امتحانشان مى كند.- نيز:
٢٢٥١
«كَمْ مِنْ مُنْعَمٍ عَلَيْهِ بِالْبَلآءِ!»
[٢]: (چه بسيار از كسانى كه [خداوند] بر آنها نعمت خود را به بلا ارزانى داشته.- همچينى:
٢٥٢٥
«كُنْ بِالبَلآءِ مَحْبُوراً، وَبِالمَكارِهِ مَسْرُوراً.»
[٣]: (به بلا و گرفتارى شادمان، و به ناخوشيها و سختيها مسرور باش.)؛ چرا كه اين سوز و گداز و ابتلائات است كه تو را سرِّ «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[٤]: (خدا، نور آسمانها و زمين مى باشد) آگاه مى سازد.
[١] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٢] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٣] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٤] - نور: ٣٥.