جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٥ - غزل ٣٠٦ اى سرو ناز حسن كه خوش مى روى به ناز
|
دل كز طواف كعبه كويت، وقوف يافت |
از شوق آن حريم، ندارد سرِ حجاز |
|
اى دوست! گرچه در هجرت بسر مى برم، ولى از آن زمان كه جذبه جمالت مرا متوجّه خود ساخته، امكان آنكه به طواف كعبه گِل بىمراقبه جمالت بپردازم، نيست؛ كه:
٢٨٠٠
«إلهى! مَنْ ذَا الَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلًا؟ وَمَن [ذَا] الَّذى أَنِسَ بِقُرْبِكَ فَابْتَغى عَنْكَ حِوَلًا؟!»
[١]: (معبودا! كيست كه شيرينى محبّتت را چشيد و جز تو را خواست؟! و كيست كه به مقام قربت انس گرفت و از تو روى گرداند؟!)
|
هر كه را با خطِ سبزت، سَرِ سودا باشد |
پاى از اين دايره بيرون ننهد، تا باشد |
|
|
در قيامت، كه سر از خاكِ لحد برگيرم |
داغِ سوداى توام، سرِّ سويدا باشد |
|
|
چشمت از ناز، به حافظ نكند ميل، آرى |
سرگرانى، صفتِ نرگسِ شهلا باشد[٢] |
|
|
هر دم به خون ديده چه حاصل وضو، چو نيست |
بى طاقِ ابروىِ تو، نمازِ مرا جواز |
|
معشوقا! بى ديدار و توجّه به محراب ابروانت، نماز خود را نماز نمى شمارم، اگر چه دل خود را با گريه از شوق بهشت و ترس از آتش طهارت داده باشم.
كنايه از اينكه: نماز من وقتى نماز است، كه وضويش با اشك شوق ديدارت باشد، نه ترس جهنّم، و يا شوق رسيدن به نعمتهاى بهشت؛ كه:
٢٢٤٤
«وَقَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ- عزَّ وَجَلَّ- حُبّاً لَهُ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الأحْرارِ، وَهِىَ أفْضَلُ العِبادَةِ.»
[٣]: (و گروهى خداوند- عزّ وجلّ- را از روى دوستى و عشق مى پرستند، كه آن عبادت آزادگان مى باشد، و اين برترين عبادت است.) در جايى مى گويد:
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٧، ص ٢١٣.
[٣] - وسائل الشيعة، ج ١، ص ٤٥، ابواب مقدّمة العبادات، باب ٩، روايت ١.