جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٦ - غزل ٣٤٩ يا رب آن نوگل خندان كه سپردى به منش
از اين غزل معلوم مى شود خواجه را مشاهده اى مختصر و ناپايدار رُخ داده، (كه در بيت اوّل، از آن به «نوگل خندان» تعبير مى كند؛ يعنى، از غنچه گى و پوشيدگى به ظهور پيوسته- سپس از آن محروم گشته و به ياد آن ديدار مى گويد:
|
يارب! آن نوگلِ خندان، كه سپردى به مَنَش |
مىسپارم به تو از چشمِ حَسُودِ چمنش |
|
محبوبا! تجلّى نوظهورى كه براى من نمودى و محروم از آن شدم، به تواش مىسپارم تا بازش بيابم؛ زيرا مى ترسم حسود چمنزار عالم، شيطان نتواند تحمّل آن را نسبت به من داشته باشد، و با وسوسههاى خود كارى كند كه ديگر به آن دست نيابم؛ كه: «قالَ: فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ، ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ، وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ»[١]: (شيطان گفت: پس به خاطر اينكه مرا گمراه نمودى، بى گمان در راه راست و صراط مستقيم به كمين آنان نشسته، سپس از پيش و پس و از راست و چپ ايشان مى آيم، و بيشتر آنان را شكرگزار نخواهى يافت.- نيز: «قالَ: رَبِّ! بِما أَغْوَيْتَنِي، لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ، وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ، إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ. قالَ: هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ»[٢]: (عرض كرد: پروردگارا! به جهت اينكه مرا گمراه نمودى، قطعاً در زمين [باطل را] براى آنان زينت داده، و همه ايشان، جز.
[١] - اعراف: ١٦ و ١٧.
[٢] - حجر: ٣٩.