جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٣ - غزل ٣١٤ حال خونين دلان كه گويد باز
|
جز فلاطونِ خُمْ نشينِ شراب |
سرّ حكمت به ما كه گويد باز؟ |
|
منظور خواجه از «فلاطون خم نشين شراب» انبياء و اوليا :، و يا استاد كامل مىباشد و مى خواهد بگويد: جز انبيا و اوليا :، و يا استاد كامل و آنان كه همواره با مشاهدات و ذكر و ياد دوست همنشيناند، كيست كه سرّ حكمتِ «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ، فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً»[١]: (و به هركس حكمت داده شد، مسلّماً خير فراوانى بدو عنايت شده.) را با ما باز گويد و به معارف الهى آشنايمان سازد؟.
اين بزرگوارانند كه مى توانند اسرار الهى را با ما باز گويند؛ كه: «وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»[٢]: (و [رسول گرامى،] كتاب و حكمت را بدانان مى آموزد.- نيز:
٢٢٩٢
«ألْحَكيمُ يَشْفِى السّآئِلَ، وَيَجُودُ بِالفَضآئِلِ.»
[٣]: (شخص حكيم، به سائل بهبودى بخشيده، و فضليتها و صفات نيك خويش را احسان مى كند.- همچنين:
٢٢٩٣
«لِلنُّفُوسِ طَبايعُ سُوءٍ، وَالحِكْمَةُ تَنْهى عَنْها.»
[٤]: (جانها، صفتهاى بدى دارند و حكمت از آنها نهى مى كند.- همچنين:
٢٢٩٤
«مُجالَسَةُ الحُكَمآءِ، حَياة العُقُولِ وَشِفآءُ النُّفُوسِ.»
[٥]: (همنشينى با حكيمان، زندگانى عقلها و بهبودى جانهاست.)
|
شَرمش از چشم مِىْ پرستان باد |
نرگس مست، اگر برويد باز |
|
حال كه دوست از نظر ما غايب گشته و دلدادگانِ خود را به فراق مبتلا ساخته، شرمنده باد هر جمالى كه بخواهد در نظرمان جلوه گرى داشته باشد! (گل نرگس، مثالى است.) كنايه از اينكه: پس از ديدن رخسار يار، (چنانچه دوباره تجلّى نمايد).
[١] - بقره: ٢٦٩.
[٢] - جمعه: ٣.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الحكمة، ص ٧٨.
[٤] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الحكمة، ص ٧٩.
[٥] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الحكمة، ص ٧٩.