جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٤ - غزل ٣٠٩ صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز
گويا نفحات الهى از جانب دوست ديگر بار براى خواجه مژده وصالى آورده، لذا در اين غزل خبر از آن داده، و در ضمن به خود و آنان كه چون وى گرفتار روزگار فراقند، گوشزد مى كند كه: اين صبر بر هجران و تحمّل مشقّات آن مى باشد كه عاشق را از ديدار معشوق كامياب مى گرداند. مىگويد:
|
صبا به مقدم گل، راحِ رُوح بخشد باز |
كجاست بلبل خوشگوى؟ گو برآر آواز |
|
بار دگر نسيمهاى بهارى وزيدن گرفت و مژده آمدن گل را داد، بلبل خوشخوانِ به هجران مبتلا كجاست؟ «گو بر آر آواز».
كنايه از اينكه: نسيمها و نفحات الهى به مژده شراب روح پرور و تجلّيات او، جان تازه اى را به خواجه عنايت نمود. مژدهاش باد! شايسته است از شادمانى فرياد برآورد.
٢٤٧٧
«أسْأَلُكَ أنْ تُنيلَنى مِنْ رَوْحِ رِضْوانِكَ، وَتُديمَ عَلَىَّ نِعَمَ امْتِنانِكَ، وَها! أنَا بِبابِ كَرَمِكَ واقِفٌ، وَلِنَفَحاتِ بِرِّكَ مُتَعَرِّضٌ.»
[١]: (از تو درخواست مى كنم كه مرا به آسايش مقام رضا و خشنودىات نايل سازى، و نعمتهايى را كه به من منّت نهادى، پاينده دارى، هان! من اكنون به درگاه كَرَمت ايستاده و در معرض نسيمهاى الطافت درآمدهام.- به گفته خواجه در جايى:
|
مژده اى دل! كه دگر باد صبا باز آمد |
هدهدِ خوش خبر از طَرْفِ سبا باز آمد |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.