جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٩ - غزل ٣٠٨ بر نيامد از تمناى لبت كامم هنوز
أحْبَبْتُهُ، وَحَبَّبْتُهُ إلى خَلْقى.»
[١]: (وقتى [عامل به رضاى حقّ تعالى] مرا دوست داشت، او را مورد محبّت خود قرار داده، و مخلوقاتم را دوستدار و محبّ او مى گردانم.).
(البتّه سهو در مقام ربوبى جا ندارد، استعمال آن در اينجا به حساب معشوقههاى ظاهرى است، چون اينان حاضر نيستند به اختيار از عاشق خود دلجويى كنند.)
|
پرتو روىِ تو را، در خلوتم ديد آفتاب |
مىدود چون سايه هر دم، بر لب بامم هنوز |
|
محبوبا! همان طور كه سايه، همواره به دنبال خورشيد مى گردد، و هر كجا او در حركت است وى هم در حركت، از لحظه اى كه از خورشيد جمالت كسب نور نمودم و تو را در خلوتگاه انس، با خود ديدم و سرگشتهات گشتم، از آن پس خورشيد چون سايه اى است به دنبال من. كنايه از اينكه: بشر، تا به كمال انسانى راه نيافته، خود را محتاج به همه عالَم مى نگرد؛ و چون به كمال رسيد، خورشيد، بلكه همه موجودات را به فرمان خود مى بيند، به حساب مقام ولايت و نورانيّتش؛ كه:
٢٢٥٦
«مَنْ عَبَدَ اللَّهَ، عَبَّدَ اللَّهُ لَهُ كُلَّ شَىْءٍ.»
[٢]: (هركس خدا را بندگى كند، خداوند همه چيز را بنده او مى گرداند.- همچنين:
٢٢٥٧
«ما عَرَفَنى عَبْدٌ الّا خَشَعَ لى، وَ ما خَشَعَ لى عَبْدٌ إلّاخَشَعَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ»
[٣]: (هيچ بنده اى مرا نشناخت جز اينكه برايم خشوع و فروتنى نمود، و هيچ بنده اى براى من خشوع ننمود، مگر اينكه هر چيز برايش خاشع و فروتن گرديد.).
معجزات انبيا و اوليا : بهترين شاهد است.
|
در ازل داده است ما را ساقى لعلِ لبت |
جرعه جامى، كه من سرگرم آن جامم هنوز |
|
[١] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٤٠.
[٢] - تنبيه الخواطر( معروف به مجموعه ورّام)، ج ٢، ص ١٠٨.
[٣] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٤٠.