جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٢ - غزل ٣٥٨ قسم به حشمت جاه و جلال شاه شجاع
در مقدمه جلد دوّم گفته شد كه خواجه سه نفر از سلاطين وقت خود را مىستوده؛ ولى گويا در مورد شاه شجاع اعتقاد خاصّى به علم و عمل او داشته، و سرسپرده او بوده؛ كه مى گويد:
|
جبين و چهره حافظ، خدا جدا نكناد |
ز خاكِ بارگهِ كبرياىِ شاه شجاع![١] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
مظهر لطفِ ازل، روشنىِ چشمِ امَل |
جامع علم وعمل، جانِ جهان، شاه شجاع[٢] |
|
و نيز گفته شد كه خواجه و اهل كمال، از بدگويان (زهّاد، عبّاد قشرى و غيره) ناراحتيها مى ديدند، ولى با روى كار آمدن شاه شجاع، از اين ناراحتيها آسوده خاطر گشته، و توانسته اند آزادانه به عمل لُبّى بپردازند و بر طريق فطرت قدم بردارند، و حتّى اهل ظاهر هم در زمان وى به طريقه اهل كمال تمايل پيدا كردهاند، چنانكه خواجه در غزلياتش، و از جمله بيت چهارم اين غزل به آن اشاره دارد. خلاصه آنكه:
خواجه، در چند غزل گذشته و نيز در اين غزل و دو غزل آينده، در اطراف اين سه موضوع ابياتى سروده مى گويد:.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥٩، ص ٢٧٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٠، ص ٢٧١.