جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٨ - غزل ٣٥٠ اى همه كار تو مطبوع وهمه جاى تو خوش
إكْرامِكَ وَجميلِ إنْعامِكَ، فِى القُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ الَيْكَ.»
[١]: (معبودا! اگر غفلت از تو، مرا از آمادگى براى لقايت به خواب برده، همانا شناختم از بزرگوارى نعمتهاى تو هوشيارم نموده ... به انوار روى [اسماء و صفات] ات از تو خواستارم ... كه گمان خوشى كه از اكرام فراوان و انعام زيبايت، در نزديكى به تو و مقام و منزلت داشتن در پيشگاهت و بهره مندى از مشاهده و نگريستن به تو دارم، محقّق سازى.)
|
در بيابان طلب، گرچه زِهَر سو خطرى است |
مىرود حافظِ بىدل، به تولّاى تو خوش |
|
معشوقا! درست است كه در بيابان خطرناك و ظلمانى طلب تو، مشكلات و موانعى براى دست يافتن به قربت از هر طرف به من روى مى آورند و شيطانهاى جنّى و انسى، و نَفْس و تعلّقاتش، همه و همه راهزن من مى گردند؛ ولى دلم خوش است كه دوستى، و يا توجّه فطرىام به تو مرا از مهالك نجات مى بخشد؛ كه:
٢٥٣٧
«مَعْرِفَتى- يا مَوْلاى!- دَلَّتْنى [دَليلى] عَلَيْكَ، وَحُبّى لَكَ شَفيعى إلَيْكَ، وَأنَا واثِقٌ مِنْ دَليلى بِدَلالَتِكَ، وَساكِنٌ مِنْ شَفيعى إلى شَفاعَتِكَ.»
[٢]: (اى سرور من! شناختم به مرا به تو رهنمون شد [يا: راهنماى من به توست] و محبّتم به تو شفيع و ميانجى من به درگاهت مى باشد، ولى من به جاى راهنمايى خودم به راهنمايى تو اطمينان دارم، و به جاى ميانجىگرى خود به شفاعت تو آرامم.) ممكن است اين غزل از اوّل تا به آخر، همه در توصيف رسول اللَّه ٦ و يا علىّ ٧ باشد و اينكه شما چنينيد و من به تولّاى شما دل خوشم تا سير به سوى حقّم خاتمه يابد.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨.