جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٠ - غزل ٣٤٩ يا رب آن نوگل خندان كه سپردى به منش
كه طالب مال و جاه است بايد بپرهيزى، جامه بشريّتش را به دريا شستشو دهى و از همنشينى با او اجتناب نمايى.
|
هر كه ترسد ز ملالْ انْدُهِ عشقش نه حلال |
سَرِ ما و قدمش، يا لب ما و دهنش |
|
الهى! كه عشق و عاشقى بر سالكى كه از پذيرفتن و تحمّل ناملايمات عالم طبع مىترسد، حلال نباشد. مگر بىاندوه و ملالت ممكن است عاشق به مقصود و معشوق خود راه يابد؟ ما را وظيفه همان بِهْ كه سربندگى به پيشگاه او بساييم، و يا اگر آب حيات از لبش دهد، بستانيم، گرچه در آتش عشقش بسوزيم؛ كه:
٢٥٢٣
«إنَّ عَظيمَ الْاجْرِ مُقارِنُ عَظيمِ البَلآءِ؛ فَإذا أحَبَّ اللَّهُ سُبْحانَهُ قَوْماً، ابْتَلاهُمْ.»
[١]: (بدرستى كه پاداش بزرگ همراه امتحان و گرفتارى بزرگ است، لذا وقتى خداى سبحان گروهى را دوست بدارد، امتحانشان مى نمايد.- همچنين:
٢٥٢٤
«عَلى قَدْرِ النَّعْمآءِ يَكُونُ مَضَضُ البَلآءِ.»
[٢]: (همواره درد مصيبت و گرفتارى به اندازه نعمت مى باشد.- نيز:
٣٥٣٠
«كُنْ بِالبَلآءِ مَحْبُوراً، وَبِالمَكارِهِ مَسْرُوراً.»
[٣]: (در بلا و گرفتارى شادمان، و در ناخوشيها و سختيها مسرور باش.).
|
شعرِ حافظ، همه بيت الغزلِ معرفت است |
آفرين بر نَفَسِ دلكشِ و لطف سخنش! |
|
الحقّ آفرين و صد آفرين بر ابيات برجسته و بيت الغزلهايت! كه همه، سالكان را به دوست توجّه مى دهد. و آفرين و صد آفرين بر انفاس و گفتار دل نشينت! كه روشنايى بخش اهل دل و مجالس آنان است. به گفته خواجه در جايى:
|
شفا، ز گفته شكّر فشانِ حافظ جوى |
كه حاجتت، به علاجِ گُلاب و قند مباد[٤] |
|
[١] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٢] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٣] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥٠، ص ١٣٥.