جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٣ - غزل ٣٤٦ مجمع خوبى ولطف است عذار چو مهش
اين گونه كه محبوب خود را مى نگرم، در دليرى و زورمندى چنان است كه مىخواهد به قلب لشگر زند و آنچه داريم با زورمندى و سردارى و پادشهيش بستاند، و براى ما چيزى نگذارد. به گفته خواجه در جايى:
|
درويش! مكن ناله ز شمشير احبّا |
كاين طايفه از كُشته ستانند غرامت |
|
|
در خرقه زن آتش، كه خَمِ ابروى ساقى |
بر مى شكند گوشه محراب امامت |
|
|
حاشا كه من از جور و جفاى تو بنالم! |
بيداد لطيفان، همه لطف است وكرامت[١] |
|
در واقع، منتهى آرزوى خواجه در اين امر بوده كه مى گويد:
|
جان به شكرانه كنم صرف، گر آن دانه دُرْ |
صدفِ ديده حافظ شود آرامگهش |
|
به شكرانه اينكه حضرت دوست را با من نظرهاست، و آنچه با من مى كند براى آن است كه به وصالش نايل سازد، جان خويش فدايش خواهم كرد، و صدف دل را با اشك ديدگانم از غير او شستشو خواهم داد، تا جاى دلدار گردد؛ كه:
٢٥٠٤
«أَيْنَ القُلُوبُ الَّتى وُهِبَتْ للَّهِ، وَعُوقِدَتْ عَلى طاعَةِ اللَّهِ؟»
[٢]: (كجايند قلبهايى كه به خدا بخشيده شده، و بر طاعت و عبادتش دل بستند؟- نيز:
٢٥٠٥
«قُلُوبُ العِبادِ الطّاهِرَةُ مَواضِعُ نَظَرِ اللَّهِ سُبْحانَهُ، فَمَنْ طَهَّرِ قَلْبَهُ، نَظَرَ إلَيْهِ.»
[٣]: (دلهاى پاك بندگان، جايگاههاى نظر خداوند سبحان است؛ لذا هركس دلش را پاك كند، خدا به او نظر خواهد نمود.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٨٨، ص ٩٦.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب القلب، ص ٣٢٥.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب القلب، ص ٣٢٦.