جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤١ - غزل ٣٤٦ مجمع خوبى ولطف است عذار چو مهش
و هرچه مصلحت بندهاش بداند مى كند، و جز حُسن و حَسَن از او صادر نمى شود، همان بِهْ اگر به وصلم مى نوازد، و يا به هجرم مى گدازد و خيرِ مرا در آن مى بيند، رنجش از كارهاى او نداشته باشم. به گفته خواجه در جايى:
|
زمامِ دل، به كسى دادهام منِ مسكين |
كه نيستش به كس از تاج و تخت پروايى |
|
|
فراق و وصل چه باشد؟ رضاى دوست طلب |
كه حيف باشد از او، غيرِ او تمنّاى[١] |
|
لذا بايد تسليم او باشم و از چون و چرا دم نزنم؛ كه:
٢٥٠٣
«ألتَّسْليمُ أنْ لا تَتَّهِمَهُ.»
[٢]: (تسليم اين است كه خدا را متّهم [به كار ناروا] نكنى.).
و يا مى خواهد بگويد: حال كه همه موجودات حلقه بندگى رسول اللَّه ٦ را به گوش كردهاند، خوب است من هم بنده فرمانبردار او باشم، و هرچه مى گويد عمل نمايم، و از راهنماييهايش سرپيچى ننمايم؛ زيرا او به نظر دشمنى به كسى ننگريسته و نخواهد نگريست، و هرچه فرموده، همه خيرِ امّت خود را در آن ديده و به اذن الهى بوده؛ كه: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً، أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ. وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً»[٣]: (و هرگاه خدا و رسولش اراده حتمى كارى را نموده و انجام دهد، هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه اختيارى در كار خويش داشته باشند. و هركس از خدا و رسولش نافرمانى كند، مسلّماً آشكارا گمراه گشته است.)
|
بوىِ شير از لب همچون شكرش مى آيد |
گرچه خون مى چكد از شيوه چشم سيهش |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٤٠، ص ٣٨٧.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الاسلام و التسليم، ص ١٦٥.
[٣] - احزاب: ٣٦.