جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٢ - غزل ٣٤٠ سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش
ظاهراً اين دو بيت هم در مدح و منزلت معنوى شاه شجاع مى باشد. كه:
٢٤٥٥
«أحْسَنُ المُلُوكِ حالًا مَنْ حَسُنَ عَيْشُ النّاسِ فى عَيْشِهِ، وَهُمْ رَعِيَّتُهُ بِعَدْ لِهِ.»
[١]: (حال پادشاهى نيكوتر و خوشتر است كه زندگانى مردم در زندگانىاش خوش، و به خاطر عدل و دادش فرمانبردار و رعيّت او باشند.- نيز:
٢٤٥٦
«خَيْرُ المُلُوكِ مَنْ أماتَ الجَوْرَ وَأحْيَى العَدْلَ.»
[٢]: (بهترين پادشاه كسى است كه ظلم و جور را ميرانده و عدل و داد را زنده و احيا كند.)
|
رموزِ مصلحتِ مُلك، خسروان دانند |
گداىِ گوشه نشينى، تو حافظا! مخروش |
|
اين بيت هم باز تعريفى است از شاه شجاع، مىخواهد بگويد: اى خواجه! مبادا در امورى كه آشنايى با آن ندارى جوش و خروش برآورى كه چرا چنين و چنان مىكند؛ زيرا وى هر امرى را به مصلحت ملّت خود بداند انجام مى دهد، همچنانكه بدگويان را به جاى خود نشانيد و در نتيجه آنان به طريق اهل دل راهنمايى شدند.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب السلطان، ص ١٦٣.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب السلطان، ص ١٦٣.