جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٠ - غزل ٣٤٠ سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش
همان طور كه در مقدّمه جلد دوّم آمده است: خواجه، آن سلاطينى را كه با وى در طريقِ معرفت هم مرام بودهاند، مىستايد، از آن جمله «شاه شجاع» است كه در اين غزل او را ستوده است. گويا روى كار آمدن وى سبب شده تا اهل سير دليرانه بتوانند به كار خود مشغول باشند و ديگر در خفا بسر نبرند، و نظر خود را در باره معارف آزادانه بگويند. مىگويد:
|
سحر ز هاتف غيبم، رسيد مژده به گوش |
كه دَوْرِ شاه شجاع است، مِى، دلير بنوش |
|
|
شد آنكه اهل نظر، بر كناره مى رفتند |
هزار گونه سخن، بر دهان و لب خاموش |
|
سحرگاهان از هاتف غيبم مژده حكومت شاه شجاع به گوش رسيد، دانستم كه براى اهل كمال گشايشى حاصل خواهد گشت تا بىپروا به كار خويش مشغول گردند، و از معارف هرگونه بخواهند سخن بگويند؛ لذا مى گويد:
|
به بانگ چنگ بگوييم، آن حكايتها |
كه از نهفتن او، ديگِ سينه مى زد جوش |
|
|
شرابِ خانگى از بيمِ محتسب خوردن |
به روىِ يار بنوشيم و بانگِ نوشانوش |
|
پس از اين، آن حكايتها و حقايقى كه در دل داشتيم و نمى توانستيم اظهار نماييم،