جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠١ - غزل ٣٤٠ سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش
آشكارا خواهيم گفت، و ديگران را هم به اسرارى كه بر طريق فطرت است، توجّه خواهيم داد؛ از اين رو خود، آزادانه به مراقبه و ذكر دوست كه فطرى ماست، مشغول خواهيم شد، و شراب مشاهدات را پى در پى با ديدارش خواهيم نوشيد.
|
ز كوى ميكده دوشش، به دوش مى بردند |
امامِ شهر، كه سجّاده مى كشيد به دوش |
|
آن قدر معارف در زمان اين شاه رواج يافت كه مخالفين ما هم كه به قدس خشك متلبّس بودند، از اشتباهات خود دست برداشته و به طريق فطرت و اهل كمال قدم گذاشتند، و به مراقبه و توجّه به محبوب مشغول گشتند، و از گذشته خود كه امام شهر بودند و سجّاده زهد به دوش مى كشيدند، يادى نمى آوردند.
|
دلا! دلالت خيرت كنم به راه نجات: |
مكن به فسق مباهات و زهدهم مفروش |
|
خواجه در اين بيت به مناسبت اينكه در بيت گذشته سخن از بازگشت امام شهر به ميان آورده، به آنان كه از طريق فطرت بركنارند، خطاب كرده و مى گويد: مبادا به فسق و دورى نمودن از صراط مستقيم و يا به زهد خشك خويش فخر نماييد. در اين رهگذر چه بسا كسانى باشند كه از توجّه به حقايق دورند و سپس نادم مى شوند و درب معنويّت به رويشان گشوده مى گردد! و نيز چه بسا كسانى كه پس از پيمودن طريق فطرت دست از آن طريق بشويند و تنها گرفتار ظواهر شرع مقدّس شوند؛ لذا نه عارف سزاوار است به طريق فطرت خويش مباهات نمايد، و نه زاهد به زهدش ببالد، «تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد».
|
محلِّ نور تجلّى است، رأىِ انورِ شاه |
چو قرب او طلبى، در صفاى نيّت كوش |
|
|
بجز ثناى جلالش، مساز وِرْدِ ضمير |
كه هست گوش دلش، محرمِ پيام سروش |
|