جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٦ - غزل ٣٣٧ خوشا شيراز و وضع بىمثالش
|
گر آن شيرين پسر خونم بريزد |
دلا! چون شير مادر كن حلالش |
|
با اين بيت هم اظهار اشتياق به ديدار و جلوه دوباره معشوق نموده و مى گويد:
چنانچه وى به جلوه اى از تجلّيات اسمائىاش خواست خون تو را بريزد و به فنايت دست زند، مبادا خود را تسليم وى ننمايى و از اين امر رنجيده خاطر گردى؛ زيرا سعادت تو در آن مى باشد.
|
چرا حافظ! چو مى ترسيدى از هجر |
نكردى شكرِ ايّامِ وصالش |
|
اى خواجه! مىدانى چرا گرفتار هجران شدى؟ علّت همان پاسدارى ننمودن و شكرگذارى نكردن و بهرهمند نشدن توست از روزگار وصال؛ كه: «ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ؟»[١]: (خدا به عذاب شما چه كار دارد؟ اگر سپاس گزارده و ايمان بياوريد.- نيز: «إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ»[٢]: (بدرستى كه خدا بس فضل و احسان بر مردم مى نمايد، و ليكن بيشتر آنها سپاسگزار نيستند.) و همچنين: «وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ، فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً، وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ»[٣]: (و هركس [از راه راست] بازگشت نمايد، هرگز هيچ زيانى به خدا نمى رساند، و بزودى خداوند سپاسگزاران را پاداش نيكو خواهد داد.).
[١] - نساء: ١٤٧.
[٢] - يونس: ٦٠.
[٣] - آل عمران: ١٤٤.