جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٠ - غزل ٣٣٣ به دور لاله قدح گير و بىريا ميباش
است كه پردهاش برداشته نمى شود.)؛ ولى بيااى خواجه! با مجاهداتت از فرو بستگيهايش پرده گشايى كن؛ زيرا:
٢٤٢٥
«وَلا يُغْلَقُ بابُهُ.»
[١]: (و هيچگاه دَرَش بسته نمى گردد.). همان طور كه باد بهارى با وزيدنش غنچه نشكفته را مى شكفد، تو هم غنچه گشا مى باش؛ كه:
٢٤٢٦
«ذُرْوَةُ الغاياتِ لا يَنالُها إلّاذَوُوالتَّهْذيبِ وَالمُجاهَداتِ.»
[٢]: (جز اهل تهذيب و صاحبان مجاهدههاى بسيار، كسى به اوجِ اهداف نايل نخواهد شد.- نيز:
٢٤٢٧
«مَنْ لَمْ يُجاهِدْ نَفْسَهَ، لَمْ يَنَلِ الفَوْزَ.»
[٣]: (هركس با نفس خويش مجاهدت ننمايد، به رستگارى نايل نمى شود.- يا:
٢٤٢٨
«مُجاهَدةُ النَّفْسِ شيمَةُ النُّبَلآءِ.»
[٤]: (مجاهدت با نفس، عادت و روش زيركان است.)
|
وفا مجوى زكس. ور سخن نمى شنوى |
به هرزه، طالبِ سيمرغ و كيميا مى باش |
|
آرى، آن كه از عالم پندار و اهل آن وفا مى جويد، از صراط فطرت دور افتاده است. سالكِ خدا جو و خدا خواه و آن كه خشنودى دوست را مى طلبد، از عالم و اهل آن وفا نمى طلبد. خواجه هم مى گويد: «وفا مجوى ز كس. ور ...»
|
مريد طاعت بيگانگان مشو حافظ! |
ولى معاشر رندان آشنا مى باش |
|
اى خواجه! تو را هم صحبتى با غير اهل طريق چه كار؟ هر چيزى كه تو را از دوست جدا مى كند، از آن دورى گزين و با نااهل معاشر مشو؛ كه همو سدّ راهت شود؛ كه: «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا»[٥]: (پس از هركس كه از ياد ما روى گردانده و جز زندگانى دنيا را نخواسته، روى برتاب.) در جايى مى گويد:.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٥٩.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب جهاد النفس، ص ٥١.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب جهاد النفس، ص ٥١.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب جهاد النفس، ص ٥١.
[٥] - نجم: ٢٩.