جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٨ - غزل ٣٣٣ به دور لاله قدح گير و بىريا ميباش
|
چو پير سالك عشقت به مِىْ حواله كند |
بنوش و منتظر رحمت خدا مى باش |
|
شايد منظور خواجه از «پير سالك عشق»، رسول اللَّه ٦ و علىّ و اولاد معصومش : باشند، كه راهنماى اهل طريقند به خدا؛ و نيز ممكن است مرادش، استاد و راهنمايى باشد كه هر سالكى آن را اختيار مى كند. خلاصه آنكه: چون رسول اللَّه ٦ و يا معصومين : با بياناتشان؛ و يا استاد با گفتارش، دعوت و راهنمايى به عبادات خالصانه و مراقبه در اين سه ماه كنندت، بكوش و سپس منتظر رحمت الهى مىباش، تا دوست تو را از شراب مشاهداتش بهرهمند سازد؛ كه: «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»[١]: (و پروردگارشان نوشيدنى و شرابى بس پاكيزه كننده به ايشان مى نوشاند.- نيز: «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»[٢]: (بدرستى كه رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است.- همچنين: «وَ اللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ، وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»[٣]: (و خداوند هركس را بخواهد به رحمت خود مختصّ مى گرداند، و بدرستى كه او داراى فضل و احسان بزرگ مى باشد.- به گفته خواجه در جايى:
|
دى، پير مِىْ فروش، كه ذكرش به خير باد |
گفتا: شراب نوش و غم دل ببرِ ز ياد |
|
|
گفتم: به باد مى دهم باده، ننگ و نام |
گفتا: قبول كن سخن وهرچه باد، باد[٤] |
|
|
گرت هواست كه چون جَمْ، به سرّ غيب رسى |
بيا و همدم جامِ جهانْ نما مى باش |
|
اى خواجه! اگر مى خواهى از اسرار عالم وجود و غيب جهان هستى (يعنى توحيد) آگاه شوى، جام جهان نما و شراب مشاهدات دوست را برگير، و همواره به.
[١] - انسان: ٢١.
[٢] - اعراف: ٥٦.
[٣] - بقره: ١٠٥.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٨، ص ١٥٣.