جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٩ - غزل ٣٣٣ به دور لاله قدح گير و بىريا ميباش
مراقبه و توجّه به او مشغول باش. در جايى مى گويد:
|
هر آن خجستهْ نظر، كز پى سعادت رفت |
به كُنج ميكده و خانه ارادت رفت |
|
|
زِ رَطْلِ دُرْد كشان، كشف كرد سالكِ راه |
رموز غيب، كه در عالَم شهادت رفت[١] |
|
و يا مى خواهد بگويد: بيا و همدم رسول اللَّه ٦ و اوصيايش : كه جام جهان نمايند، شو. تا تو را به بركت همراهى ايشان، خبر از ماوراى اين عالم (يعنى، راز توحيد) دهند، و از واقعه و حقيقت اشياء آگاه سازند. در جايى مى گويد:
|
مگر به معجزه، كُو شُد طبيب عيسى دم |
چرا كه كار من خسته از عيادت رفت |
|
|
هزار شكر، كه حافظ ز راه ميكده دوش |
به كنج زاويه طاعت و عبادت رفت[٢] |
|
و شايد خطاب خواجه به سالكين و منظورش از «جام جهان نما»، معرفت نفس و توجّه به فناى خويش باشد، زيرا تا شخص بكلّى ازخود بيرون نشود، از راز عالم خبردار نخواهد شد. در جايى مى گويد:
|
نور خدا، نمايدت آينه مجرّدى |
از دَرِ ما درآ اگر، طالبِ عشق سرمدى |
|
|
نقش خودى ز لوح دل، پاك كنى تو در زمان |
گر ببرى به جان و دل، راه به كوى بِخْرَدى[٣] |
|
|
چو غنچه گرچه فرو بستگى است، كارِجهان |
تو همچو بادبهارى، گِرهْ گشا مى باش |
|
درست است كه كار جهان و مظاهر آن همواره دوست را براى اهل راه در پرده نگاه مى دارد؛ كه:
٢٤٢٤
«ألْحَمْدُ للَّهِ الَّذى لا يُهْتَكُ حِجابُهُ.»
[٤]: (سپاس، مخصوص خداوندى.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٨، ص ١٠١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٨، ص ١٠٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٩١، ص ٤٢٣.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٥٩.