جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٨ - غزل ٣٢٥ دلا رفيق سفر، بخت نيكخواهت بس
٢٣٥٢
«عِلْمٌ لا يُصْلِحُكَ ضَلالٌ.»
[١]: (علمى كه اصلاحت نكند، گمراهى است.- نيز:
٢٣٥٣
«لَوْ أنَّ أهْلَ العِلْمِ حَمَلُوهُ بِحَقِّهِ، لَأحبَّهُمُ اللَّهُ وَمَلآئِكَتُهُ؛ وَلكِنَّهُمْ حَمَلُوهُ لِطَلَبِ الدُّنْيا ...»
[٢]: (اگر عالمان، علم را آن گونه كه بايد رعايت مى نمودند، بى گمان خداوند و ملائكهاش آنان را دوست مىداشتند، و ليكن ايشان براى دنيا طلبى عالم شدهاند ...).
و ممكن است منظور خواجه از مصرع اوّل اين باشد كه: فَلَك، زمام مراد معنوى را به عاشقان و ديوانگان دوست كه جز به خير و خوبى نظر ندارند مى دهد، كه در حديث از رسول ٦ آمده كه فرمود:
٢٣٥٤
«دَخَلْتُ الجَنَّةَ فَرَأيْتُ أكْثَرَ اهْلِها الْبُلْهَ. قال: قُلْتُ: ما الأبْلَهُ؟ فَقالَ: العاقِلُ فىِ الْخَيرِ، والغافِلُ عَن الشًّرِّ والَّذينَ يَصُومُونَ ثَلاثَةَ أيّامٍ فى كُلِّ شَهرٍ.»
[٣]: (داخل بهشت شدم و ديدم بيشتر اهل آن ناآگاهانند، پرسيدم ناآگاهان كيانند؟ فرمود:
آنان كه در خوبيها عاقل، و از شرّ و بديها غافلند، و در هر ماه سه روز روزه مى دارند). در جايى مى گويد:
|
منم كه شُهره شهرم به عشق ورزيدن |
منم كه ديده نيالودهام به بد ديدن[٤] |
|
و منظورش از مصرع دوّم، توجّه دادن خود و سالكين باشد به اينكه علوم نظرى توحيدى كسى را به مرادش نمى رساند، بلكه پاى بست به الفاظ مى نمايد و از مقصد باز مى دارد و اين خود گناهى است. به گفته خواجه در جايى:
|
با مدّعى مگوييد اسرارِ عشق و مستى |
تا بىخبر بميرد، در رنج خود پرستى |
|
|
تا فضل و علم بينى، بى معرفت نشينى |
يك نكتهات بگويم، خود را مبين كه رستى[٥] |
|
[١] ( ١- ٢) غرر و درر موضوعى، باب العلم، ص ٢٦٩ و ٢٧٠.
[٢] ( ١- ٢) غرر و درر موضوعى، باب العلم، ص ٢٦٩ و ٢٧٠.
[٣] - بحار الانوار، ج ٧٠، ص ٩، روايت ٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٣، ص ٣٥٠.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٣٨، ص ٣٨٦.