جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٩ - غزل ٣٢٤ در ضمير ما نمى گنجد بغير از دوست كس
|
دلم جز مِهْرِ مَهْ رُويان، طريقى بر نمى گيرد |
زِهَرْ دَرْ مى دهم پندش، و ليكن در نمى گيرد |
|
|
خدا رااى نصيحتگو! حديث از مطرب و مىگو |
كه نقشى در خيال ما، از اين خوشتر نمى گيرد[١] |
|
آرى، طريقه عاشق بايد چنين باشد كه غير معشوق خود نداند؛ وگرنه كجا مىتوان او را عاشق ناميد؟.
و ممكن است خطاب خواجه در اين بيت و بعضى از ابيات آينده، به رسول اللَّه ٦، و يا علىّ ٧ باشد و بخواهد بگويد: اى رسول گرامى! و يااى اميرمؤمنان! ما پيرو شماييم، و عبادات خود را براى شوق بهشت و ترس از آتش انجام نمىدهيم، فقط او را مى خواهيم و بندگىاش مى كنيم؛ كه:
٢٣٤٣
«قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ- عَزَّ وَجَلَّ- خَوْفاً، فَتِلْكَ عِبادَةُ العَبيدِ، وَقَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبارَكَ وَتعالى طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الاجَرآءِ؛ وَقَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ- عَزَّ وَجَلَّ- حُبّاً لَهُ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الأحْرارِ، وَهِىَ أفْضَلُ العِبادَةِ.»
[٢]: (گروهى خداوند- عزّ وجلّ را از روى ترس مى پرستند، كه اين عبادت بردگان است؛ و گروهى خداوند- تبارك و تعالى- را براى رسيدن به ثواب پرستش مى كنند، كه اين عبادت مزد بگيران مىباشد؛ و گروهى خداوند- عزّ وجلّ- را از روى دوستى و محبّت عبادت مى كنند، كه اين عبادت آزادگان است، و بهترين عبادت مى باشد.)
|
يارِ گندمْ گونِ ما، گر ميل كردى نيم جو |
هر دو عالم پيش چشم ما، نمودى يك عدس |
|
چنانكه دوستِ زيبا و بىنظير در جمال و كمالمان، جلوه اى مى نمود، دو عالم همچون عدسى در كف ما بود (از نظر احاطه داشتن به آن دو، و يا از نظر ديدن حقّ.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٨٤، ص ١٥٧.
[٢] - وسائل الشيعه، ج ١، ص ٤٥، روايت ١.