جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٤ - غزل ٣١٧ روز عيش وطرب وعيد صيام است امروز
|
روزِ عيش و طرب و عيد صيام است امروز |
كام دل حاصل و ايّام، به كام است امروز |
|
با فرا رسيدن عيد صيام، به كام دل خود كه ديدار دوست بود، نايل گشتم، ايّام وصالم، امروز است. (عمرى كه بىديدار دوست باشد، اگرچه در خوشى ظاهرى هم بگذرد، آن را به حساب عمر نمى توان گذاشت. خوشى و بهره مندى عارف عاشق از معشوق خويش، آن وقتى است كه او را در كنار خود ببيند، اگرچه پير هم شده باشد.) در جايى مى گويد:
|
روز عيداست و من امروز، در آن تدبيرم |
كه دَهَم حاصل سى روزه وساغرگيرم[١] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
گُل دربَر و مِىْ در كف ومعشوقه به كام است |
سلطان جهانم به چنين روز، غلام است |
|
|
حافظ! منشين بىمِىْ و معشوق زمانى |
كايّام گل و ياسمن و عيد صيام است[٢] |
|
|
گو عروسِ فَلَكى: رُخ بنماى از مشرق |
كه مرا ديدنِ آن ماهِ تمام است امروز |
|
اى خورشيد آسمان طبيعت! وقتى به تو محتاج بودم، كه دوست برايم جلوه نكرده بود. اكنون كه ماه رُخ دلدارم در صبح عيد صيام جلوه نموده، مرا چه احتياج به نور توست؛ كه:
٢٨٣٨
«إلهى! تَناهَتْ أبْصارُ النّاظِرينَ إلَيْكَ بِسرآئِرِ القُلُوبِ ... هَتَكْتَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ حُجُبَ الغَفْلَةِ، فَسَكَنُوا فى نُورِكَ، وَتَنَفَّسُوا بِرَوْحِكَ، فَصارَتْ قُلُوبُهمْ مَغارِساً لِهَيْبَتِكَ.»
[٣]: (معبودا! ديدگانِ آنان كه با چشم دل به سوى تو ناظرند، باز ايستاده ... حجابهاى غفلت ميان خود و ايشان را دريدى، تا اينكه در نورت جاى گزيده، و به رحمتت نَفَس كشيدند، و در نتيجه دلهايشان كاشتگاهِ هيبت و عظمتت گرديد.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤١٧، ص ٣٠٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦، ص ٧٥.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ٩٥.