جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٩ - غزل ٣١٥ خيز و در كاسه زر آب طربناك انداز
(سختترين غصّهها، از كف دادن فرصتهاست.).
سرانجام، به منزلگاه خاموشان خواهيم رفت، سزاوار است صداى عشقى در افلاك اندازيم و از زندگى اين عالم بهره اى براى تكميل خويش برگيريم؛ كه:
٢٢٩٨
«خُذْ مِنْ نَفْسِكَ لِنَفْسِكَ، وَتَزَوَّدْ مِنْ يَوْمِكَ لِغَدِكَ، وَاغْتَنِمْ غَفْوَ الزَّمانِ، وَانْتَهِزْ فُرْصَةَ الإمْكانِ.»
[١]: (از نَفْس خويش به نفع خود بهره گير، و از امروز براى فردايت توشه بردار، و خواب و چُرت زمانه را مغتنم شمار، و از فرصتهايى كه مى توان بهره گرفت استقبال كن.).
دنياى ناپايدار را بقايى نيست، جهان فانى كشتزار عالم باقى است؛ كه:
٢٢٩٩
«ألدُّنْيا مَزْرَعَةُ الآخِرَةِ.»
[٢]: (دنيا، كشتزار آخرت مى باشد.)، بهتر آن است كه با بذر عمل در اين جهان جامى از شراب مشاهدات دوست برگيريم، و با آن انديشههاى باطل را بسوزانيم، و الفتى با معشوق حقيقى داشته باشيم؛ تا در سراى ديگر بهره كامل نصيبمان گردد؛ كه:
٢٣٠٠
«الآخِرَةُ، فَوْزُ السُّعَدآءِ.»
[٣]: (آخرت، رستگارى نيكبختان است.- نيز:
٢٣٠١
«مَنْ جَعَلَ كُلَّ هَمِّهِ لِاخِرَتِهِ، ظَفَرَ بِالمَأْمُولِ.»
[٤]: (آن كه تمام همّش را براى آخرتش قرار دهد، به آرزويش مى رسد.).
در نتيجه آنكه: كوشش نماييم و از غير دوست ببريم و به او بپيونديم، و فنا و مرگ اختيارى خود را پيش از مرگ اضطرارى در اين جهان شاهد شويم. به گفته خواجه در جايى:
|
گل عزيز است، غنيمت شمريدش صحبت |
كه به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٤.
[٢] - عوالى اللّئالى، ج ١، ص ٢٦٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الآخرة، ص ٤.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الآخرة، ص ٦.