جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٠ - غزل ٣١٥ خيز و در كاسه زر آب طربناك انداز
|
اى دل! ار عشرت امروز به فردا فكنى |
مايه نقد بقا را، كه ضمان خواهد شد؟![١] |
|
|
به سرِ سبز تواى سرو! كه چون خاك شوم |
ناز از سر بنه و سايه بر آن خاك انداز |
|
گويا با بيان فوق، تمنّاى بقاى بعد از فنا را نموده و مى گويد: محبوبا! چون به فنايم نايل ساختى و به تو، در توفانى گشتم، لطف خود را از من مگير تا پس از فنا به تو باقى گردم.
و يا منظور اين باشد: نه تنها در اين جهان مرا مورد لطف خود قرار ده، بلكه پس از گذشت از اين عالم و خاك شدنم نيز لطف خود را از من مگير.
و يا مى خواهد بگويد: معشوقا! ناز تو نگذاشت كه در اين جهان به من عنايتى داشته باشى، پس از گذشت اين عالم، ناز از سر بنه و سايه لطف خود را به خاكم بيفكن و به ديدارت نايل ساز.
|
دل ما را كه ز مارِ سر زلف تو بِخَسْت |
از لب خود، به شفا خانه ترياك انداز |
|
در واقع مى خواهد بگويد: دنيا و پيچيدگى سر زلف و كثرات و جلالت به ما آسيب رسانده و از ديدارت محروم نموده؛ كه:
٢٣٠٢
«دارٌ بِالبَلآءِ مَحْفُوفَةٌ، وَبِالغَدْرِ مَوْصُوفَةٌ، لا تَدُومُ أحْوالُها، وَلا يَسْلَمُ نُزّالُها.»
[٢]: ( [دنيا] خانه اى است كه به بلا و گرفتارى پيچيده، و به فريب وصف شده. احوالش دوامى ندارد، و فرو آيندگان و واردان در آن [از آسيبهايش] سالم نمى مانند.).
بيا و آب حياتى و داروى ضدّ سمّى از لب خود به ما، دنيا گزيدگان عنايت نما، تا.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٩، ص ٢٠٧.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١١.