دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٠ - ٥/ ٨ ارتباط شاگرد ميرزا محمدباقر اصطهباناتى
موضوع نمىشود ....
بار ديگر كه استاد او را مىبيند، مىپرسد چه شد؟ پاسخ مىدهد: از اينجا كه رفتم، خواستم، آقا حاضر شد، من هنوز چيزى نگفته بودم كه ايشان فرمود كه به ايشان بگو: آن كارى (توبه اى) كه تو كردى، اگر او انجام دهد، ما خودمان مى آييم.
نمىخواهد وقت بگيرد.
بعد، استاد مىگويد: درس را شروع كنيم؟ مىگويد: آقا فرمود: درس لازم نيست و خداحافظى مىكند و مىرود و ديگر ديده نمىشود.
پس از اين ماجرا براى آن استاد هم انقلابى روحى پيدا شد و اعتزال پيشه كرد.
گفتنى است: آية اللَّه محمّدعلى اراكى قدس سره، گزارش ديگرى از اين ماجرا به نقل از جناب مستطاب علام فهام آخوند محمّدعلى از شاگردان مرحوم ميرزا محمّدباقر اصطهباناتى نقل كرده و در پايان حكايت مىگويد:
پس جناب ميرزا مىگويد: ما را به خدمت او مشرّف ساز. پس چون دستور مىطلبد، مىگويد: خير! اگر بنا شد، ما خود به منزل ميرزا مىآييم.
پس ميرزا به توسّط آن آخوند، سه مسئله استفسار مىنمايد: اوّل، آن كه:
تسبيحات اربع در نماز، يك دفعه واجب است يا سه دفعه؟ جواب مىآورد: يك دفعه.
دوم، آن كه: عمل امّ داوود بر همان نحو است كه مرحوم مجلسى نقل كرده است يا نه؟ جواب آورد كه خير و نسخه صحيح آن را نيز تحصيل مىكند.
پس آخوند ملّا محمّدعلى گفته بوده است كه هر چه ميرزا در شيراز از پى آن نسخه گرديد، گم شده بود و پيدا نشد.
امّا مسئله سوم را ناقل، فراموش نموده بود.
پس ميرزا مىگويد: پس از چندى، آن آخوند نيز مفقود شد و معلوم نشد