دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠ - ٢/ ٩ ازدى(اودى)
نزديك به آن بود. او از قول على بن ابراهيم فدكى، از اودى[١] چنين گفت: من در حال طواف بودم و شش دور چرخيده بودم و مىخواستم دور هفتم را آغاز كنم كه حلقهاى در سمت راست كعبه، توجّهم را جلب كرد. جوانى نيكوروى و خوشبو و باهيبت كه با وجود هيبتش، به مردم نزديكى و انس مىجست، و چون سخن گفت، نيكوتر از سخنش و شيرينتر از بيانش نديدم و مجلسش نيكو بود. رفتم كه با او سخن بگويم كه مردم مرا باز داشتند. از يكى از آنها پرسيدم: اين كيست؟ گفت:
فرزند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است. در هر سال براى مردم ظاهر مىشود و با خواصّ خود سخن مىگويد و آنها نيز با او سخن مىگويند. گفتم: كسى در طلب راه هدايت نزد تو آمده است. مرا هدايت كن. خداوند، هدايتت كند!
او چند سنگريزه به من داد و من روى چرخاندم كه يكى از همنشينان او به من گفت: فرزند پيامبر خدا، به تو چه داد؟ گفتم: سنگريزه. و چون دستم را گشودم، ديدم شمش طلاست. من رفتم، كه ديدم او خود را به من رساند و فرمود: «حُجّت، بر تو ثابت و حق برايت آشكار شد و بصيرت يافتى. آيا مرا مىشناسى؟».
گفتم: به خدا، نه!
فرمود: «من مهدىام. من قائم روزگارم. من كسى هستم كه زمانه را از عدالت پر مىكنم، همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده است. زمين، از حجّت، تهى نمىمانَد و مردم، بيشتر از بنى اسرائيل، در سرگشتگى و دورى از حجّت نمىمانند و روزگارِ خروج و قيام من، ظاهر شده است و اين، امانتى به گردن توست. آن را به برادران حقيقتمدارت بگو».[٢]
[١]. به نظر مىرسد، اودى، همان ابو جعفر، احمد بن حسين بن عبدالملك ازدى كوفى باشد كه نجاشى و طوسى، دو رجالشناس بزرگ شيعه، او را مورد وثوق و مراجعه مردم، امّا بدون كتاب دانستهاند. البته او كتابى جمعآورى شده از نامهاى استادان حديث دارد رجال النجاشى: ج ١ ص ٢١٢ ش ١٩١، الفهرست: ص ٦٧ ش ٧١.
[٢]. الغيبة، طوسى: ص ٢٥٣ ح ٢٢٣، كمال الدين: ص ٤٤٤ ح ١٨، الثاقب فى المناقب: ص ٦١٣ ح ٥٥٩، الخرائج و الجرائح: ج ٢ ص ٧٨٤ ح ١١٠، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ١ ح ١.