دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٠ - ٢/ ٢٠ محمد بن عبد الله، بزرگى از قم در مصر
انداخت كه او صاحب الزمان عليه السلام است.
[او گفت:] هنگامى كه از سعى فارغ شد، به سوى يكى از درّهها رفت و من ردّ پايش را دنبال كردم و هنگامى كه به نزديكى او رسيدم، ناگهان [غلام] سياهى مانند يك شتر نر، راه بر من گرفت و با صدايى كه ترسناكتر از آن نشنيده بودم، بر من بانگ زد: چه مىخواهى؟ خدا عافيتت دهد!
من ترسيدم و ايستادم و آن جوان از جلوى چشمانم رفت و من حيران ماندم.
هنگامى كه ايستادن و حيرتم به درازا كشيد، باز گشتم و خود را سرزنش كردم كه چرا از باز داشتن سياهى، [ترسيده و] از هدفم دست كشيدهام و با خداى عز و جل خودم خلوت كردم و او را خواندم و به حقّ پيامبر و خاندانش از او خواستم كه كوششم را ناتمام نگذارد و آنچه دلم را استوار مىكند و بر بينشم مىافزايد، برايم آشكار كند.
سالها بعد، قبر پيامبر مصطفى صلى الله عليه و آله را زيارت كردم. در روضه ميان قبر و منبر پيامبر صلى الله عليه و آله نماز مىخواندم كه دوباره خوابم برد و ناگهان ديدم كسى مرا تكان مىدهد.
بيدار شدم. ديدم همان مرد سياه است. گفت: چه خبر؟ چگونه هستى؟ گفتم: خدا را مىستايم و تو را نكوهش مىكنم. او گفت: چنين مكن! من به آن سخن گفتن با تو فرمان يافته بودم و تو، به خير فراوانى نائل آمدهاى. دل آسوده دار و بر شكرگزارى آنچه ديدى و نائل آمدى، بيفزاى. فلانى (نام يكى از برادران شيعه شدهام را گفت) چه كرد؟ گفتم: در بُرقه[١] است. گفت: درست گفتى. فلانى (نام يكى ديگر از دوستان شيعه شدهام را كه در عبادت و ديانت كوشا بود، آورد) چه؟ گفتم: در اسكندريّه[٢]
است. او تعدادى از برادرانم را برايم نام بُرد و آن گاه نام ناآشنايى را ياد كرد و گفت:
نقفور چه كرد؟ گفتم: او را نمىشناسم. گفت: چگونه بشناسى كه او اهل روم است
[١]. سه مكان در تاريخ، نام بُرقه دارد: بُرقه در قم، در شمال افريقا در كشور ليبى، و در نزديكى شهر واسط درعراق( ر. ك: معجم البلدان: ج ١ ص ٣٨٨).
[٢]. اسكندريّه: شهر بندرى مهم و دومين شهر بزرگ مصر است. نام شهر از نام اسكندر مقدونى گرفته شده است.